و 80 هجرى واقع مىشود .
پس از گاوباره پسرش « دابويه » به جاى او به تخت حكمرانى نشست . ابن اسفنديار مدت حكمرانى او را معين نكرده و سيد ظهير الدين آن را شانزده سال مىنويسد « 1 » .
ليكن اگر ما كمترين مدت محتمله يعنى فقط يك سال هم بگيريم باز به هر تقدير و فرض ابتداى جلوس فرخان پسر دابويه متأخرتر از سال شصت و يك هجرى بوده است يعنى در زمانى كه معاوية بن ابى سفيان حيات نداشته است . ليكن ابن اسفنديار در ذكر حكمرانى فرخان پس از شرحى راجع به مصقلة بن هبيرة الشيبانى با امير المؤمنين على ابن ابيطالب و فرار او مىنويسد :
« او وقتى ديگر به طبرستان رسيد ، پيش معاويه نوشت و دعوى كرد كه به چهار هزار مرد طبرستان را مستخلص كنم لشكر بگرفت و مدت دو سال با فرخان كوشيد تا عاقبت به طريق كجور به راه كندسان او را كشتند » « 2 » .
براى رفع اين تناقض صريح يكى از چهار احتمال زير را ميتوان اختيار كرد :
1 ) لشكركشى مصقله به مازندران در عهد معاويه نبوده است .
2 ) اين قضيه در عهد حكمرانى فرخان دابويه نبوده .
3 ) زمان و مدتى كه ابن اسفنديار براى حكمرانى گاوباره و اخلاف او معين مىكند از روى اشتباه و بىمأخذ است .
4 ) اساسا لشكركشى مصقله به مازندران صحت ندارد .
ليكن وجود داشتن مصقلة بن هبيره در عهد معاويه تا اندازهيى مسلم و مقرون به قراين صحت و اعتبار است ، و اختيار و ترجيح سه احتمال ديگر را موكول به نظر و تتبعات تاريخى قاريين مىنماييم ليكن نبايد غفلت نمود كه در هر صورت اعتراض به ابن اسفنديار
هامش
( 1 ) سيد ظهير الدين چاپ دارن صفحه 319
( 2 ) ابن اسفنديار صفحه 108