بند برنهاد و با ليشام ديلمى به سارى فرستاد و او را وليشام را در سارى زنده نديدند ، و در راه هم مرده نديدند ، و گور ايشان هم معلوم نگرديد ، كه كجا است !
آنكه داعى محمد با اصفهبد قارن بد بود . اصفهبد رستم به امير خراسان پيوست . امير خراسان رافع بن هرثمه بود . او را با لشكر خراسان به مازندران آورد .
و داعى اقامت نتوانست نمودن ، آمل را بگذاشت و به كچور رفت ، و كچور را حصارى قوى كرد . رافع در عقب او به كچور آمد . داعى بگريخت و به ديلمستان رفت . رافع چهار ماه در كچور بماند . و كار بر مردم رويان سخت شد . و اصفهبد رستم با رافع بود ، و داعى لشكر ديلمستان را جمع كرد و مردم كلار را دعوت نمود ، اجابت كردند ، و به چالوس آمد و نايب رافع را بگرفت . رافع اصفهبد رستم و اصفهبد بادوسپان را به ساحل درياى بنفشهگون بداشت و خود به اهلم رفت .
چون كار به اصفهبدان تنگ شد ، رافع از اهلم بازگشت . به دهى كه خراج مىخوانند به چهار فرسخى چالوس فرود آمد . داعى بگريخت و به وازهكوه رفت .
رافع به لنكا فرود آمد و اموال بسيار از مردم آن ديار به مصادره بستاند . و از آنجا به طالقان رفت ، و آن ملك را خراب كرد ، و غلّه را بسوزانيد . و مدتى در طالقان مكث نمود و قلعهء گيلهكيا را به قهر و غلبه بستاند تا جستان بن وهسودان - كه حاكم ديلمان بود - با او عهد گرفت كه داعى را مدد نكند ، بر اين قرار كردند . و رافع به قزوين رفت .
داعى خواست به چالوس عود نمايد . اصفهبد رستم و محمد بن هرون هر دو از قبل رافع آنجا بودند به مقابلهء داعى درآمدند ، و او را به چالوس نگذاشتند ، فرود آيد . داعى به ناتل رفت . قضا را لشكر خليفه در قزوين با رافع جنگ كردند ، و او را منهزم ساختند . رافع بالضروره به خراسان رفت .
بكر بن عبد العزيز بن ابى دلف العجلى به داعى محمد پيوست . داعى او را استقبال كرد و از براى او از اسب فرود آمد و هدّيهها بسيار جهت او فرستاد . از آن جمله هزار بار هزار درهم در صد صرّه كرده به غير از آلات و اسباب كه پيشكش كرد و مدتى او را به
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 139
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص١٣٩