شرح واقعه بدين موجب است :
روزى متوكل ، حضرت على بن محمد تقى الهادى العسكرى را حاضر كرد ، و برابر خود بر بالشى بنشاند ، پس در اثناى محاوره روى به على بن محمد النديم كرد و از او پرسيد كه : شاعرترين اهل روزگار كيست ؟ جواب داد كه : بحترى . پرسيد : بعد از او ؟
گفت : عبيدك ولد مروان بن ابى حفصة .
بعد از آن روى به امام على بن محمد الهادى كرد و گفت : يا بن عمّ الامام ! شاعر - ترين كسى در اين عصر كيست ؟ حضرت فرمود : على بن محمد الكوفى . متوكل گفت :
از سخنان او در نظر مبارك هست ؟ فرمود كه : آرى . گفت : چه مىگويد ؟ گفت : مىگويد :
لقد فاخرتنا من قريش عصابة * ببسط حدود و امتداد الاصابع
و انّا سلونا و الشّهيد بفضلنا * عليهم جهير الصّوت فى كلّ جامع
بانّ رسول اللّه لا شكّ جدّنا * و نحن بنوه كالنّجوم الطوالع
متوكل گفت : « و ما نداء الصّوامع ، يا بن عم ؟ » امام فرمود كه : اشهد انّ لا إله الّا الله و اشهد انّ محمّدا رسول اللّه ، و اشهد انّ عليّا ولىّ اللّه .
متوكل چون اين سخن بشنيد بدين سبب كينه در دل بگرفت تا وقتى كه گفت او را زهر دادند .
بعد از متوكل ، منتصر به خلافت بنشست و مستعين به بغداد گريخت ، تركان مستولى شدند و خزانهء عامره را به تاراج بردند و كار خلافت به آخر رسيد و در اين عصر داعى به طبرستان خروج كرد و كيفيت آن ذكر خواهد رفت .
در ذكر احوال وشمگير كه از نتيجهء ارغش و هاداناند كه به روزگار شاه كيخسرو ايالت جيلانات به دو مفوض مىبود
و اولاد ايشان دايم الاوقات در جيلان بودند . بعضى ازمان حكومت را از