تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شاهى ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨

[ فصل ] قصه بىادبىها و بىرسميها كه خواص سلطان مظفر الدين اساس نهادند

در اواسط خريف كه موكب اعلى خداوند تركان - انار اللّه برهانها - و شاه سلطان باز دار الملك رسيد ، بر انديشهء آنكه به واسطهء أيمان مغلّظه اساس مصالحت و بنياد معاقدت چون مبانى چرخ پايدار خواهد بود و چون قواعد كوه استوار ، جهت وجود طايفه‌اى از شياطين انس و عفاريت بشر - كه از مفسدت ايشان ددان خونريز در خطر بودند و ديوان فتنه‌انگيز برحذر - بيت :
نه از خلق شرم و نه ترس از خداى * همه ديو را در بدى رهنماى گرفته همه خوى و طبع ددان * چو ديوان گريزنده از بخردان
[ 500 ] آن معاقد اكيد و معاهد شديد چنان در زلزال اضطراب و ممر ذهاب و اياب افتاد كه واهى تراز هواى صبيان و بىثبات‌تر از ابر تابستان گشت . و كيفيت چنان بود كه گروهى از رنود و اوباش فراخاسته بودند - از همه عاميان عامىتر - و رقم خاصگى سلطان بر خود كشيده و جامه‌ها بر تن چاك زده و همچون كلاب مزابل بر خاك راه جاى ساخته و اين ترانهء بىمزه برساز ناسازى نواخته
تاريخ شاهى ( فارسى ) — صفحة 258 | مولف ناشناخته / محمد ابراهيم باستانى پاريزى