از من نترسان ، و بيدارى و هوشيارى خود كوتوال اين حصار گردان ، و در مواضع فرصت لشكر را به تعجيل بران .
و صاحب حرس را فرمود كه تو به مثابت دو پهلوى منى كه چيزها دران پنهان مىدارم ، و به منزلت دو چشم منى كه بر چيزها ميگمارم . اكنون محافظت و نگاه - داشت فرو نگذار و پيوسته با ساختگى كار روزگار گذار . و آنكس را كه به تو سپردهام دايم در نظر خود ميدار .
و شحنه را فرمود كه تو سايهء منى در غيبت من و تازيانهء ادب منى در ملك من .
كسى كه از گناه برى باشد او را لباس امن در پوشان ، و كسى كه در مقام شك و شبهت بود او را به بأس تعذيب و ترهيب بترسان ، و در اختيار طرف حق از ملامت ملامت - كنندگان مترس .
و حاجب را گفت : تو حكمى عدلى بر مراتب خاصگان و [ 181 ] نگاهبان مناصب ايشانى به نزديك من ؛ به چشم نگرش من بديشان نظر كن ، و منازل مقدار ايشانرا به قدر قربت من نگاهدار ، در همه حالى ايشانرا بر درگاه من در ميان ملامت و درنگ جاى ساز ، و حبوب محبت من در دلهاء همه ميكار .
و خزينهدار را فرمود كه تو امينى بر آنكه زندگانى رعيت بدان است و صلاح ملك و ولايت مربوط بصلاح آن ، نگاه دارى و محافظت حاضران در حال بكن و درنگ در كار غايبان نگاهدار ، و تعجيل در باب آنچه لازم باشد واجب شناس ، و آنچه لازم نباشد بفرماى تا نكنند .
و آن را كه مهر مىدارد فرمود كه تدبيرها از تو صادر مىشود و كارها به تو نافذ مىگردد . كسب و كردار مرا دران مقام قوىتر از فرمان من شناس و هيچچيز در ان بىعمل من نافذ و مجرى مدان .
و مشرف را گفت - كه صاحب ديوان نفقات باشد - كه تو والى [ 182 ] خاص منى بر آنچه دل من مىخواهد ، و حاكمى بر آنچه نفع و ضرّ آن به من بازميگردد .
اكنون گوشدارى ميكن كه دست صاحب حاجت از تو نفقات يابد ، نه آنكس كه جاذبهء
تاريخ شاهى ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: مولف ناشناخته
ص٨٩