حربى كه سادات آن روز كردند و حادثهاى كه واقع شد ، نزديك بود به واقعهء كربلا ، مگر تنى چند خلاص يافتند .
حكايت
آوردهاند كه موسى بن عيسى و سرى بن عبد اللّه العباسى كه نايبان و بنى اعمام خليفه بودند ، در مجلس الحكم نشسته بودند . در آن چند روز كه حسين بن على صاحب الفخ را شهيد كردند . همى ناگاه موسى بن عبد اللّه بن الحسن بن الحسن بن امير المؤمنين على عليه السلام درآمد و او از جملهء اصحاب و لشكريان حسين بن على فخى بود . مدرعهاى غليظ از صوف پوشيده ، دريده و نعلين از پوست اشتر در پاى كرده « 1 » و با آن همه جلالت قدر و علو نسب و شرف حسب در دور تر مجلس بنشست . چه عجب چون عادت روزگار چنين است كه امثال خود را تربيت مىكند . شعر :
تبّت يدا الايّام انّ صروفها * سقم الكرام و صحّة الارذال
بيت :
گر اديبى نشست بىسببى * زيردست كسى كه بىادبست
عيب نبود كه سورة الاخلاص * زير تبت يدا ابى لهبست
در عقب كوكبهاى درآمدند كه امام موسى بن جعفر الكاظم عليه السلام مىآيد . موسى بن عبد اللّه و سرى بن عبد اللّه برخاستند و به ترحيب تمام استقبال كرده ، امام را در صدر مسند جاى دادند و ايشان در صف نعال نشسته . در آن ميانه سرى بن عبد اللّه روى به سيد موسى بن عبد اللّه بن الحسن كرد و گفت :
« مصارع بغى و غدر چون مىبينى ؟ چرا دست از فضول باز نمىدارى تا
هامش
( 1 ) - مدرعهء از صوف پوشيده غليظ و دريده و نعلينى از پوست اشتر به پاى داشت .
( تاريخ طبرستان ابن اسفنديار ج 1 ص 182 ) .