ملك حبش « 1 » ياقوتى آويخته بود ، سخت روشن ، مقدار تخم مرغى . و هرز را از دور بدان ياقوت اشارت كردند . [ 10 ] و هرز آن روشنى را با نظر گرفت و تيرى بينداخت و بر پيشانى ملك حبش زد ، چنان كه به قفا بيرون شد . اگرچه اين قصه اينجا درخورد نيست ، الا چون تتمهء اين حال است نبشته شد .
القصه بعد از آنكه افراسياب و منوچهر باهم صلح كردند ، سبب آنكه مدت دوازده سال آنجا مقيم بود ، عمارت رويان و آن نواحى با ديد آمد . از آنجا فال گرفت و آن نواحى را عمارت فرمود و در طبرستان مقام ساخت و آن را حدود معين كرد . از طرف شرق دينار جارى و از طرف غرب ملاط . اينست مبدأ عمارت رويان كه به طريق ايجاز نبشته شد و العلم عند اللّه . پس معلوم شد كه اول كسى كه بنياد كورهء رويان نهاد منوچهر بود . « 2 » بيت :
منوچهر بگذشت و رويان بماند * جهان ماند الا جهانبان نماند
بپرورد بسيار كس را به ناز * ولى آخر الامر در خون نشاند
و اللّه اعلم بالصواب .
هامش
( 1 ) - در اصل : حبشه .
( 2 ) - مطالب بالا از تاريخ طبرستان ص 62 نقل شده است .
و سيد ظهير الدين با تغييراتى در تاريخ طبرستان خود ص 13 آورده است .