تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ رويان ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
جنت عدن است گوئى كشور مازندران * در حريم حرمت اصفهبد اصفهبدان « 1 »

استندار كيكاوس بن هزارسب

او برادر شهر يوش بود . مردى بود مردانه و رفيع قدر . در ميان اين ملوك از او يگانه‌تر كسى نه . و خواهرزادهء كيا بزرگ [ اميد ] ديلمان بود . و در ايام حكومت شهر يوش ، - كيكاوس - پيش شاه غازى رستم ملازم بودى و شاه غازى را دايم با ملاحده غزا بودى ، تا حدى كه يك نوبت به رودبار سلسكوه ، هجده هزار « 2 » ملحد را گردن بزد . و چندباره مناره از سر ايشان بساخت . سبب در آن بود كه سلطان سنجر از او پسرى درخواست كرد كه پيش او باشد . شاه غازى از آن سبب كه برادرش - تاج الملوك - آنجا در هرى بود ، چاره نديد مگر آنكه پسر خود ، گرده‌بازو با هزار مرد به مرو فرستاد و خورشيد بن ابو القاسم را با ممطير به اتابكى تعيين كرد . و اين گرده باز و جوانى بود كه در همهء عالم پادشاه‌زاده‌اى به صورت او نبود . تمامت اهل خراسان به نظارهء حسن و ملاحت او مىآمدند . و چند نفر زنان شيفتهء حسن او شده بودند . روزى از گرمابه بيرون آمده ، در مسلخ نشسته بود ، در سرخس . دو ملحد فرصت يافتند و او را به كارد زده ، شهيد كردند و او را با مشهد امام على بن موسى [ 64 ] الرضا عليه الصلاة و السلام آوردند و دفن كردند و قبه‌اى ساخته ، چندپاره ديه وقف آن مقام كردند . از اين جهت شاه غازى رستم يك لحظه از جهاد ملاحده نياسودى و چند نوبت به الموت تاختن زد و در ايام او هيچ ملحدى ، سر از الموت به در نتوانستى كرد . يك نوبت نامه نبشت
هامش
( 1 ) - عين اين مطالب را سيد ظهير الدين در تاريخ طبرستان ص 39 آورده است . ( 2 ) - پنج هزار به جاى هجده هزار . تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 40 .
تاريخ رويان ( فارسى ) — صفحة 127 | اولياء الله آملى / منوچهر ستوده