Skip to main content

تاريخ رويان ( فارسى ) — Page 111

Contributors:

P.111

ذكر الداعى الصغير الحسن بن القاسم بن الحسن بن على بن عبد الرحمن الشجرى بن القاسم بن الحسن بن زيد الامير بن الحسن السبط بن امير المؤمنين على عليهم السلام

چون ناصر به رحمت [ حق ] پيوست ، پسرش ابو الحسين احمد ، صاحب الجيش به گيلان فرستاد و اين حسن بن قاسم « 1 » را كه او را داعى صغير خوانند كه داماد او [ بود ] بياورد . و بنابر آنكه ابو الحسين [ احمد بن ] ناصر ، امامى المذهب بود و به مذهب او دعوت [ به ] امامت جايزنه ، حكم و پادشاهى با او سپرد . داعى به پادشاهى بنشست و او سيدى نيكوسيرت بود . اهل طبرستان در هيچ عهدى اين راحت نديد [ ند ] كه در عهد اين داعى حسن بن قاسم ديدند و از همهء سادات او به عدل و انصاف زياده‌تر بود . ابو القاسم جعفر بن الناصر ، با برادر جنگ كرد كه چرا ملك موروث ما را به مردم دادى و خود را و ما را محروم كردى ؟ و به خشم بارى رفت و به محمد بن صعلوك پيوست و لشكر كشيد و به آمل آمد و خطبه و سكه به نام صاحب خراسان كرد و شعار علم سياه گردانيد . داعى الصغير با گيلان گريخت و مدت هفت ماه آنجا بود و خراج به استقصا بستد . چنان كه مردم به رنج آمدند و لشكر گيل و ديلم برگرفت و به آمل آمد و عدل و انصاف پيش گرفت و به مصلاى شهر براى خود خانه ساخت و فرمود تا همه سادات آنجا خانه‌ها سازند تا زحمت مردم شهر نباشد . و اصفهبد شروين ملك الجبال و اصفهبد شهريار ، با او به صلح درآمدند ، تا كه ابو الحسين احمد كه زن‌پدرش « 2 » بود از او برگرديد و با گيلان پيوست . و
Footnote
( 1 ) - كنيهء حسن بن قاسم ، ابو محمد است و لقب او الداعى الى الحق بود و بكتاب انساب الداعى الصغير نبشته ( تاريخ طبرستان ج 1 ص 275 ) . ( 2 ) - زن‌پدر تركيبى است گيلكى و به معنى پدرزن است . مطالب بالا در صفحات 276 و 277 تاريخ طبرستان ج 1 كمى مفصلتر ثبت شده است .