تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ رويان ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
على [ عليه السلام ] و مشاهد ائمه به بقيع و كربلا و بغداد مىفرستاد . و چون متوكل خليفه ، مشاهد ائمه عليهم السلام خراب كرد ، اول كسى كه عمارت كرد ، او بود .

حكايت

آورده‌اند كه روزى به ديوان عطا نشسته بود و جامگى خدم مىداد . شخصى را نام برآمد از بنى عبد الشمس . پرسيد كه از كدام فخذ است ؟ گفت « از معاويه . » چون تفحص كردند ، از اولاد يزيد بود عليه اللعنة . سادات طالبيه شمشيرها بركشيدند تا آن شخص را بكشند . داعى فرمود كه او كيست در همه عالم كه او را به قصاص كمتر كسى از اهل البيت بكشند ، خاصه از براى امام حسين عليه السلام . و او را عطا داد و با بدرقه از طبرستان بدر كرد .

حكايت

و هم آورده‌اند كه پيوسته داعى محمد بن زيد را در حق ناصر كبير « 1 » گمان و تهمت خروج و دعوت بود . تا روزى داعى نشسته بود ، ناصر از در درآمد و سلام كرد و بنشست و بعد از ساعتى ، روى به ابو مسلم « 2 » كرد و گفت يا ابا مسلم ! من القائل ؟ شعر :
و فتيان صدق كالأسنّة عرّسوا « 3 » * على مثلها و الّليل تغشى غياهبه لأمر عليهم أن تتمّ صدوره * و ليس عليهم أن تتمّ عواقبه
مردم بدانستند كه ناصر كبير در انشاء اين شعر خطا و سهو كرد و تهمت داعى را در حق خود يقين گردانيد و همه خاموش شدند . ناصر كبير دريافت
هامش
( 1 ) - ناصر كبير حسن بن على . ( 2 ) - ابو مسلم بن بحر . ( 3 ) - در اصل : حدسوا به جاى عرسوا .