در هشتصد و شصت و يك ز تاريخ رسول * در سادس عشرين ربيع الثانى
و نيز در تاريخ فوت بابر ميرزا صاحب روضة الصّفا خاوند محمود بسى خوب گفته :
تاريخ
شيرى كه به شمشير ستد ملك جهان * ناگاه فتاد در دلش ميل جنان
هر كس كه ز تاريخ وفاتش پرسد * بر گوى كه « سر نهاده شه بابر خوان »
پس هر گاه كه شه بابر خان سر خود نهد و نهادن اشارت است به اسقاط حرف اول بالضروره ، تاريخ مراد كه هشتصد و شصت و يك است معلوم مىگردد .
مولانا شرف الدين عبد القهار در تاريخ وفات ميرزا بابر گفته :
تاريخ
آفتاب ملك بابر خان نماند * كى چنان خورشيد تابان در خور است
در ربع ثانى فصل ربيع * لاله را ساغر ز خون دل پر است
چرخ را گفتم جگرها چاك شد * ديده را از اشك دامن پر در است
اين چه حالست و چه تاريخست ، گفت * فوت سلطان مؤيّد بابر است
ولادت شاهزاده در هفدهم رجب سنه خمس و عشرين و ثمانمائه بود در شهر هرات ، عمرش سى و پنج سال و نه ماه .
تاريخ فوت ميرزا علاء الدوله
ميرزا علاء الدوله اسن اولاد بايسنغر است . خاقان سعيد شاهرخ ميرزا بعد از فوت بايسنغر ميرزا او را به امارت اعلى و مقامات عليا نصب كرد . زمام امور مملكت و مال من حيث الاستقلال در قبضهء اقتدارش نهاده بعد از فوت خاقان مغفور شاهرخ بهادر سالهاى فراوان با برادران در نزاع بود و هميشه با اقربا از براى ملك مجادله و مقاتله قيام مىنمود . اما در هيچ معركه جمال شاهد ظفر در آئينه مطلب و مدعا مشاهده نمىكرد .
چنانچه ميرزا سنجر بن ميرزا بايقرا ابن ميرزا عمر شيخ بن امير تيمور گركان به اتفاق ميرزا علاء الدوله و پسرش ميرزا ابراهيم در حدود سرخس با سلطان ابو سعيد جنگ كردند ميرزا سنجر كشته گرديد و ميرزا علاء الدوله و ميرزا ابراهيم گريخته از معركهء قتال بيرون