تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ راقم ( فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
سراى بردند . آب و هواى آن عرصه طبع شيخ را گوارا افتاده در آنجا اين مطلع چون خورشيد از افق طبعش طلوع كرد . مطلع
اگر سراى همين است و دلبران سراى * بيار باده كه فارغ شوم ز هر دو سراى
بعد از چهارده سال عازم ولايت تبريز شد . سلطان حسين ابن سلطان اويس ابن شيخ حسن نويان در تبريز خانقاهى نذر شيخ ساخته كه كعبهء عبّاد و قبلهء زهّادست . عمارتى كه ابروى پيش طاقش محراب اهل نياز و ابوابش چون در فيض بر روى اهل عرفان باز .

لمؤلّفه

چه معبد كعبهء خاصان درگاه * بود قنديلش از دلهاى آگاه ز ديوار و درش روشن شود راز * بود هر خشت او آيينه پرداز اگر باشد بدينسان فيض گستر * بود با مسجد اقصى برابر
سلطان عاليجاه اكثر املاك را وقف خانقاه كرد و حضرت شيخ تا روزگار دولت و سلطنت اميرزاده ميرانشاه در قيد حيات بود . در شهور سنهء 792 كاتب قضا ، مطلع ديوان حياتش را به تيغ ممات ختم گردانيد . بعضى از فضلا در تاريخ فوت شيخ چنين فرمايند : تاريخ
بر موجب فرمان قضا حكم إله * بر وفق قضاى آسمانى ناگاه شد شيخ كمال ازين جهان سوى جنان * تاريخ همين كه « طيّب اللّه ثراه »
در سرخاب تبريز در موضعى كه او را اوليا كوه گويند مدفون است و بر لوح مزار فايض الانوار اين مطلع مرقوم گرديده : مطلع
كمال از كعبه رفتى بر در دوست * هزارت آفرين مردانه رفتى
اما ولايت تبريز از ولايت آذربايجان است . حصارش به غايت مستحكم است . علوّ و استحكام او به درجه‌اى است كه در فتنهء چنگيزخان آفتى به دو نرسيده . هوايى به غايت سبك دارد . اگر بناگه بيمارى در آن ولايت درآيد با صحّت از آنجا بيرون آيد . تبريز از آن جهت نامند .