پسرانش شاه شجاع و شاه محمود خوفى ازو داشتند . اتفاق كردند . تا در روزى در خانه تنها بود قرآن مىخواند او را گرفتند و محبوس كردند . در شب جمعهء نوزدهم رمضان المبارك بود كه شاه شجاع كه نور ديدهاش بود چشم جهان بين پدر را به ميل بىرحمى سرمهء سواد كشيدند . نور ديده پدر را پسر بىبصر تاريك و مكدّر كرد .
نظم
به چشم منيرش كشيدند ميل * فشاندند از نرگسش آب نيل
يكى از فضلاى فارس درين معنى گويد :
و شعر
يك چند شكوه همتش پيل كشيد * يكچند سپه ز هند تا نيل كشيد
پيمانه دولتش چو شد مالامال * هم روشنى چشم خودش ميل كشيد
خواجه حافظ شيرازى درين باب گويند :
دل منه بر دنيى و اسباب او * زانكه از وى كس وفادارى نديد
كس عسل بىنيش ازين دوكان نخورد * كس رطب بىخار ازين بستان نچيد
شاه غازى خسرو گيتى نشان * آنكه از شمشير او خون مىچكيد
گه به يك حمله سپاهى مىشكست * گه به هويى قلبگاهى مىدريد
از نهيبش بچه مىافكند شير * در بيابان نام او چون مىشنيد
عاقبت شيراز و تبريز و عراق * چون مسخّر كرد وقتش در رسيد
آنكه روشن بود جهان بينش به دو * ميل در چشم جهان بينش كشيد
شاه شجاع مدتى در ملك فارس به تخت شيراز پادشاهى كرد . او نيز جهان بىمدار را بدرود كرد . شاه زين العابدين به جاى پدر نشست . بعد از آن شاه منصور پسر عم او مظفر شده در شيراز به اكرام و اعزاز قرار يافت . الحاصل پنجاه سال در ايران زمين ملوك طوايف يكديگر را گردن نمىنهادند و جماعت سربداران در اكثر بلاد حكومت به نوبت مىكردند .
ذكر هر كدام در محل خود ايراد خواهد يافت .
و در همين تاريخ بسى از اولياى كبار و علماى نامدار نامدار بودند . سرآمدان آن جمله حضرت شيخ علاء الدّوله صمدانى .