بيت
بدخواه مرا زمانه بدخواه بس است * او را ز زمانه عمر كوتاه بس است
هر كه بدى كرد به بد يار شد * هم ز بد خويش گرفتار شد
آن خسرو عاقل خردمند * افتاد در آن چهى كه خود كند
بعد از گذشتن شش ماه از فوت والد خود در همان تاريخ 1006 به قتل رسيد . فضلا هر يك تاريخهاى مناسب گفتهاند از آن جمله اين است :
تاريخ
كشتند شهى كه موم مىكرد آهن * بردند خزانهاش به دامن دامن
شاهى كه غلامش همه مخمل پوشند * چرخ فلكش نه گور دادش نه كفن
ديروز به گوش من ندا در مىداد * تاريخ وفات شه « نبرد دشمن »
ديگرى از ظرفا چنين گفته :
تاريخ
شه ظالم طبيعت عبد مؤمن * كه از ظلمش خلايق آرميدند
چو كرد او نيّت قتل بزرگان * قضا را اين سخن گُردان شنيدند
پى قتلش به فرمان الهى * اميران تيغ از هر سو كشيدند
به نيش خنجر تيز جگر دوز * همان دم پشت و پهلويش دريدند
چو او بدبخت بود از تن سرش را * بريدند و به كام دل رسيدند
از آن رو گشت تاريخ وفاتش * « سر بدبخت را ميران بريدند »
تاريخ فوت پيرم شيخ قدّس سرّه
پيرم شيخ ابن قنبر شيخ دست ارادت به دامن پاك حضرت قطب الاقطاب قاسم شيخ عزيزان زده به مرتبهء كمال رسيدهاند . بعد از وفات آن حضرت در مسند ارشاد نشسته جمعى را به درجهء رشد و رشاد رسانيدند و در خدمت حضرت شيخ جماعتى از روى اخلاص و اعتقاد به رتبهء اوتاد رسيدهاند و مرتبهء هر يك از مريدان ايشان آن بود كه به تيغ تكبير چهار تسبيح گردن شيطان نفس و غفلت را دو نيم كرده ، بذكر ارّه ، نخل بىثمرهء هوا را بقطع رسانيده بودند و حضرت شيخ كبر سن دريافته در تاريخ 1006