مقيمان حريم روضه را چون گوهر نامش * به گوش آمد عليه الرحمه مىگويند و الرضوان
نوشتم حيف از خاقان صد چندين دُر معنى * حساب هجرت او « بىزيادت بود بىنقصان »
مخفى نماند كه به حساب تهجى حرف با كه دو بود اسقاط كرده چنانچه بىزيادت و بىنقصان اشارت به همان است .
تاريخ فتح بدخشان
عبد الله خان تمام بدخشانات را با كان لعل سليمان در زير نگين درآورده بعضى از فضلا تاريخ فتح خان را بسى نيكو گفتهاند . از آن جمله ملا نخلى گفته :
تاريخ
خواست نخلى از خرد * تاريخ سال فتح خان
گفت « عقل خوردهبين * ملك سليمان را گرفت »
در تاريخ 995 عبد الله خان ابن سكندر خان شاهباز عزيمتش در هواى مملكت خراسان بال پرواز گشاد و شاهين جان شكار غيرتش روى در صيدگاه ولايت هرات نهاد .
لمؤلّفه
خديو زمين شهريار زمان * سزاوار شاهى پناه جهان
تهمتن سپهدار مالك رقاب * سر نيزهداران او آفتاب
عناندار رزمش عيان ملك * چه راكب ركابش هلال فلك
پلنگ افكن و شير دل در مصاف * به شمشير كين ريخته خون لاف
سليمان جناب و فريدون فرى * ز مور بيابان فزون لشكرى
به عزم خراسان نهادند روى * همه كينهجوى و همه جنگجوى
شدند اهل لشكر كران تا كران * به رفتار ريگ بيابان روان
ز اهل نبرد از يكى تا هزار * همه در خمار مى كارزار
بدوش دليران آيين نبرد * كمانها چو قوس قزح سرخ و زرد
زرهپوش مردان جوشن اساس * چو شمشير عريان جواهر لباس
به خون ريختن تيغها گشته تيز * چو ابروى خوبان عاشق ستيز
سنان يلان همچو مار دو سر * خورند از سر خصم مغز جگر