دريد جامهء جانش اجل ز كينه بلى * قبا لباس جهانى چو مرگ شد خيّاط
[ 410 ] رقم ز خاورى افتاد « 1 » سال رحلت او * به روى دنيا برچيده شد بساط نشاط
تاريخ وفات ميرزا خانلر مازندرانى
بُريد آن ميرزا خانلر در آسيب و با از جان * دو صد افسوس از آن فرّخ دبير راد نيكوفر
فريدون داشت نام و ميرزا خانلر لقب از آب * دريغ از آن سرافراز و فريدونِ فريدونفر
به ملك كشور مازندران اشرف زِ هَر اعلى * به مرز بندپى ز آبا و اجداد آمده سرور
پدر او را ز رفعت رشك خورشيد جهانآرا * پسر او را ز دانش صهر داراى جهان داور
به دفترخانهء دولت به كتّاب آمده باشى * به خطّ و ربط ز ابن مقله و صابى شد افزونتر
ز شور جود و همّت تالى قاآن شد و حاتم * ز فرط زهد و تقوى ثانى سلمان شد و بوذر
ز لفظ او گواهى رتبت هر بينوا مسكين « 2 » * ز كلك او سياهى زينت اين نيلگون منظر
به شوق طلعت او آمدى خور از افق بالا * عجب نبود كه خور بيرون نيايد ديگر از خاور
و با آمد به رى افتاد در آرامگاه كى * بسى اشراف از وى طى چه از مهتر چه از كهتر « 3 »
چو رفت از دار دنيا خاورى مىجست سال وى * خرد بنوشت تاريخش كه حيف از ميرزا خانلر
هامش
( 1 ) . ملى : « افتاط »
( 2 ) . مجلس : « مشكين »
( 3 ) . مجلس : « چه از كهتر چه از مهتر »