هستى جان دامن افشاند .
دويم : بندگان محمد ولى خان ؛ مردى سنجيده و آرميده است . [ 629 ] و عمرى در دار السلطنهء قزوين در خدمت نوّاب ركن الدوله على نقى ميرزا انواع زحمت كشيده و به اوضاع راحت رسيده [ است ] . از فرط وقار و طمأنينه ، سكوت را شعار خود ساخته و مدت العمر در مجامع و محافل به تكلّم نپرداخته است . سلامتى در نفس دارد كه احدى را به دست و زبان نمىآزارد .
سيم : مرحوم حسين على خان ؛ مردى سليم النفس و عيّاش بود و از فرط عيّاشى برى از رويهء عقل معاش . ميلش به استعمال بادهء عنبى فراوان بوده و سامان ساليانه را پيوسته صرف اين كار بىسامان مىنمود . چندى در ايّام دولت خاقان مغفور سرتيپ سوارهء عراق گشت و در سنهء يكهزار و دويست و پنجاه و شش ازين دارفانى درگذشت .
چهارم : محمد كاظم خان
پنجم : فضل على خان ؛ مردى صاحب ذوق است و مايل صحبت ارباب شوق .
ششم : عيسى خان
هفتم : محمد باقر خان
هشتم : احمد خان
نهم : امام قلى خان
دهم : الله ويردى خان
يازدهم : ذو الفقار خان
دوازدهم : بهرام خان
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 1165
مساهمون: ناصر افشار فر
ص١١٦٥