فصل دوم در ذكر نبايرى كه از بطن اولاد اناث صاحبقران مغفرتنشان به عرصهء ظهور خراميده [ اند ] .
بدانكه عدد آنها تاكنون ذكورا و اناثا به نود و هفت رسيده ، موازى چهل و هفت نفر ذكور و پنجاه نفر اناث مىباشند و اين تفاصيل - إن شاء الله الجليل - در بيست و هفت فقره مذكور خواهد شد .
فقرهء اوّل در ذكر اولاد امجاد حضرت مريم سيرت همايون سلطان خانم الملقبه به خانم خانمان
زوجهء مرحوم ظهير الدوله ابراهيم خان بنى عمّ و ربيب حضرت صاحبقران آزاده .
بدانكه عدد ايشان پنج نفر اناث و ذكور است و احوال دو نفر ذكور از قرار مذكور :
اوّل : نوّاب عباس قلى ميرزا ؛ جوانى است به حسن صورت و معنى آراسته و از معايب ظاهر و باطن پيراسته . در رشادت و جلادت بىمانند و در همّت و سخاوت بىچون و چند است . بعد از وفات پدر با جلال ، چند سال است ايالت ولايت كرمان را بالاستقلال داشت تا از قرارى كه در اصل تاريخ نگارش يافته ، كار ايالت را بر سركار خودسرى گذاشت . خاقان مغفور چون او را ملاقات نفرموده بود ، بعد از ظهور طغيان ملاقاتش را طالب شد و معزى اليه از سطوت قهر قهرمانى ، خوف كامل بر وجودش غالب آمد . از اطراف ، شفعا برانگيخته و دست از دامان تقرّب بگسيخت . در ديار مازندران به سر مىبرد تا جدّ بزرگوارش در دار السلطنهء اصفهان با هزار حسرت و ناكامى بمرد . اكنون در دار الخلافهء طهران است و آسوده در سايه امن و امان .
دوم : نوّاب ابو الفتح ميرزا ؛ جوانى است خوشسيما . چون كرمانى ميلاد است ، سيهچرده و بانمك بىمنتها .