خنده زين عيش نمودند [ 553 ] بسى خرد « 1 » و بزرگ * بهره زين سور گرفتند بسى شاه و گدا
از چنين قصّه ناگاه كه را بود خبر * نيست آگاه كس از راز جهان غير خدا
آنچنان سور كه طوفكنان دستزنان * آنچنان عيش كه بس هوشربا عقلزدا
خلعت و خواسته دادند به هركس كه رسيد * تهنيت را به بر زاهد نو گشت ردا
سال تاريخ وفاتش ز خرد خواست ضمير * خاورى گفت كه با فتحعلى خان ابدا
چهل و ششم : آرايش بزم خوبرويى ، بزمآرا خانم ايضا از بطن مهد عليا و همشيرهء كامران ميرزاست .
از دهانش آيد اكنون بوى شير * سرنوشتش تا چه از گردون پير
اميد كه از بخت كامران باد .
چهل و هفتم : تابندهء ماه اوج صباحت ، ماه تابان خانم از بطن صبيّهء بدر خان زند و خواهرزن ميرزا نبى خان بىمانند است . هنوزش لؤلؤ شاهوار ناسفته ، و دلالهء روزگار در گوشش افسانه [ اى ] از خواستگارى نگفته است .
چهل و هشتم : مالك ملك خوبرويى ، ملكزاده خانم از بطن مخدّرهء مستوره صبيّهء ابراهيم خان دولوى قاجار سردار است و هنوز در كنار مام ستوده نام دلّالهگان را در انتظار . اميد كه بختش گشاده و اسباب رخت و تختش آماده باد .
چهل و نهم : « 2 » بدر آسمان ملاحت ، بدر جهان خانم الملقبه به ماه باجى از بطن مخدّرهء صبيّهء حسين قلى خان افشار بيگلربيگى ولايت اروميهء آذربايجان و همشيرهء نوّاب يحيى ميرزا والى ولايت گيلان است .
هنوزش جا به مهد استراحت * هنوزش پا به فرق تخت راحت
نسوده مثقبى « 3 » دُردانهء او * نرفته محرمى در خانهء او
ندارد كار با بيگانه و خويش * نه جز فكر غذايش هيچ تشويش
هامش
( 1 ) . ملى : « خورد »
( 2 ) . در تذكره خاورى شرححال چهل و هشت نفر از دختران فتحعلى شاه را ذكر كرده است .
( 3 ) . ملى : - « مثقبى »