آسود . توپخانه و سرباز مهيا ساخت و به دستبرد ولايات دور و نزديك پرداخت . تفصيل احوالات او درين دفتر مذكور است و اكنون در دار الارشاد اردبيل از انظار ناظرين مستور .
دوازدهم : نوّاب عبد الله ميرزا المتخلص به دارا « 1 »
از بطن مستوره لالاباديه مازندرانيه است و از طراوت رخسار تازه گلى از گلستان دولت عليّه . شاهزادهاى است فرشته شرشت و گلشن خلقش از فرط خرّمى و طراوت ، غيرت فصل اردىبهشت .
لمولفه :
در روز رزم دارا دارد دوان دوان * ادوات رزم او را در دوش اردوان
داراب زاب زدرى و داراى زال دل * در راه او ز روى ادب اردوان دوان
آن داور دِرَم دِه و داراى دادرس * ارزاق را رواج و ارواح را روان
از راوى درودش دوران دواتدار * در وادى ورودش دارا دوابران
راز درون دوران دارد درون دل * از ذات رازدارش و از راى رازدان
آوازه [ اى ] ز دادش آرام درد دل * آرام روزهداران آوازى از اذان
از دور و از اوان وز داد وز وِداد « 2 » * دادار داده داد دل داد آوران
آداب را رواج از آن داد و آن وِداد * آرام را و رام در آن دور و آن اوان
درد از درون زدوده ز ادراك ذوق زاى * در رود ذوق ادراك او روان
دوران دراز ارادهء دادار از ازل * دارد دوابوار از او داغ روى ران
دروان زراد رودش آوازه ورود * وز راى راد رخ زى روم آورد روان
داده زراى و رخ درق ور در رواج * آزرم و داغ در دل و روى ارم از آن
آن روى آب دُرد وز آزرم روى او * ز اوراق ورد در ره أودى ورق دران
رزاق او ز روز ازل دور از دول * در دام راه دارد از آرزوى وان
آرى ز رزق او را روى آورد دول * زال ار درر درآورد از دوك و دوك وان
دارد ز زرق درّ ورق زر ززرد رخ * در زرد روى او دم دوران دى و زان
هامش
( 1 ) . تولد : 24 جمادى الاولى 1211 ( همان ، ص 200 ) .
( 2 ) . ملك : « از داد و داد او »