در تن است و ظهور اين معنى باعث عجز در اظهار اين هنر و فن . فى الفور او را به اخراج آن جامه فرمان داد و پس از آن ابواب كامرانى و آمال بر چهر چون مهرش برگشاد .
لمؤلفه :
پادشاهان جهان را شرط دولت عصمت است * شه اگر عصمت ندارد ابلهى بىدولت است
بيشتر از خسروانش بود زينت اين ملك * زينت دولت به عالم خسروان را عصمت است « 1 »
حالت شاه جهان را در جهان شاهى نداشت * در وجود خسروان عصمت نكوتر حالت است
باب دين را بستهدان گر نى كليد عصمتى * از براى قفل دين مفتاح عصمت آلت است
شور دولت با جوانى مىدهد عصمت به باد * شاهِ با اين هر دو عصمت دوست ، جاى حيرت است
در رواق اينچنين سلطان صاحب عصمتى * فرقهء كرّ و بيان را نيز ميل خدمت است
همّت اين است اى برادر گر هوس را سر برى * از وصال دلبران دورى ز فرط همّت است
هرگز اندر طبع داراى جهان ذلّت نبود * اين نياز عاشقى هم آيتى از ذلت است
در جهان هركس كه بند عصمت اندر پا گذاشت * رستگارى در جنانش نيز خوشتر آيت است
شوكتش از فرط عصمت بود حاصل در جهان * راست خواهى خاورى ملزوم عصمت شوكت است
هامش
( 1 ) . از اين بيت تا عنوان هفتم در تذكره خاورى و نسخه دوم ملى موجود نيست .