ز دست قدرت دادار بىچون * به فرق او بود تاج تبارك
ز حقد جاه او باشد كه دارد * گلوى دشمنش رنج خيارك
به دست دوستان از وى كرامت * به فرق دشمنان از وى بلارك
به هركس مىدهد اقطاع بىحدّ * هم از قم ، ساوه از روى يبارك
گدايان را ازو خروارها سيم * به چشمش در نيايد منّ و چارك
محمد ميرزا را ديد افزون * ز ابناء گزين اندر معارك
بلى مطبوع شد ميوهء رسيده * كه خرمايى نمىآيد ز خارك
پس از عبّاس شه كردش وليعهد * به كارش مرحبا شايان و بارك
كسى نبود به وى همسر بههرحال * كه در شغل وليعهدى مشارك
رقم زد خاورى از بهر تاريخ * كه ثانىّ وليعهدش مبارك
ذكر برخى از وقايع مملكت خراسان و حركت شجاع الملك افغان به صوب قندهار و آن سامان و شكست آن
در اوقاتى كه نوّاب نايب السلطنة العليه محمد ميرزا عزيمت دربار همايون را داشت ، نور محمد خان قاجار دولّو خال خود را به جهت احتياط كار در خراسان گذاشت .
رضا قلى خان چاپشلو حاكم درهجز ، كه وليعهد مرحوم عباس ميرزا مشار اليه را عباس قلى خان نام نهاده بود ، در قلعهجات خود قدرى سركشى مىنمود . نور محمّد خان جمعيتى از سواره و سرباز آذربايجان و خراسان و چند عرّاده توپ صاعقهفشان منتخب كرد و روى جلادت به قلعهء درهجز آورد . عباس قلى خان اهل و عيال خود و اهالى قلعه را دستگير و خويشتن را نيز اسير سرپنجهء تقدير يافت ، لهذا با جميع كدخدايان و سربلوكان قدم از سر ساخته به اردوى خان شتافت . زنان و اولاد خود و اعيان درهجز [ 498 ] را به قدرى كه قبول افتد ، به صيغهء گروگان به ارض اقدس فرستاد و به خان سردار و قشون