برد آن شهزاده كاو تاج سر شاهنشهان * از سر شاه جهان برداشت تاج سرورى
نايب سلطان اعظم حضرت عبّاس شاه * آنكه در رسم جلالش سيرت پيغمبرى
صارم اعدا شكار او به روم و روس كرد * آنچه اندر خيبر و صفّين حسام حيدرى
بس غزا با كافران بودش عزيز از تيغ او * خوارتر ترساى روسى از يهود خيبرى
در شكار جرگهء كفّار كردى پردلى * در قرار احمد مختار كردى ياورى
خواستى فارغ شهنشه را زِ حزم و عزم و رزم * شه به بزم عيش او دائم به نظم لشكرى
در خراسان تيغ او كرد آنچه كرد افراسياب * كردى ار بودى ز جان افراسيابش چاكرى
داشت در دل عزم توران و هرى كز حادثات * در جناب ثامن آلعبا شد بسترى
كارداران قضا دست از عمل برداشتند * روح قدسى شد ز جسم نازنينش اسپرى
نعش پاكش را در آن و الا مكان كردند دفن * حبّذا خوش زندگانى مرحبا نيك اخترى
بهمنى رفت از ميان اسفنديارى از جهان * اى دريغ آن يال و كوپال و شكوه و سرورى
زين عزا بر سر فلك را تودهء خاكستر است * زين عنا در بر ملك را جامهء نيلوفرى
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 883
مساهمون: ناصر افشار فر
ص٨٨٣