فوجى از ترك قراگوزلوى در باغ نظر * خود تحصّن داشت از امر وليعهد زمان
رفت ارغون ميرزا تا گيرد آن حصن حصين * خورد تيرى از قضا بر جسم پاكش ناگهان
پس وداع روح كرد و در زمان زآن صدمه مرد * آه آه از آن جوان كامكار كامران
شد مصيبتها به پا در هر ولايت زين عزا * از ديار فارس تا سرحدّ آذربايجان
گشت غائب چونكه ماه آسمان سلطنت * كاش از مشرق قمر بيرون نيايد جاودان
جاه او افزون ز گردون بود در نزد خرد * رفت بيرون از سرير جاه و شد سوى جنان
از سرير جاه بيرون شد چو ارغون خاورى * جاه را بيرون كن از ارغون و تاريخش بدان
تاريخ قتل مصطفى قلى خان قشقائى در باغنظر كرمان
به تير تركان آن مصطفى قلى خان رفت * از آن جوان سرافراز نوجوانان حيف
ز پشت پشت به ايلات فارس ئيل بكى * بشد نتيجهء آن دودمان پريشان حيف
ازو رسيد به سامان هزار بىسامان * بريد جانش پيوند خود ز سامان حيف
گه محاصرهء آن حصار باغ نظر * بشد نشانهء تير قضاى دوران حيف
مهى بخفت درين تيرهجا شبستان واى * گلى برفت ازين با صفا گلستان حيف
ازو به خاطر هر منعم و پريشان غم * و زو به گفتهء هر كافر و مسلمان حيف
چو رفت از پى تاريخ خاورى گفتا * دلا بنال كه از مصطفى قلى خان حيف
ذكر آمدن ميرزا ابراهيم فرستادهء سردار گرجستان و سفارت ميرزا مهدى نورى مستوفى به آن سامان
ينارال پسقاويچ سردار سابق گرجستان به سبب طغيان اهالى قرالله « 1 » بر پادشاه روسيه احضار شد و مملكت له را سردار آمد . دعواهاى نمايان در آن مملكت كرد و
هامش
( 1 ) . كشور لهستان