مصاحبت شيخ زين الدين على بهسر برد و همراه آن جناب روى به عربستان آورد .
( جزو 4 ، ج 3 ، ص 114 )
قاضى ضياء الدين نور اللّه
ولد قاضى درويش محمد بن خواجه شكر اللّه وزير و برادرزادهء قاضى عيسى بود و در ايام حكومت امير خان در بلدهء فاخرهء هرات ، متكفل منصب قضا شده چند سال در غايت امانت و ديانت به لوازم آن امر قيام نمود و آن جناب از اقسام فضايل و كمالات بهرهء تمام داشت و به جودت طبع و لطافت ذهن موصوف بوده اشعار دلفريب بر صحيفهء روزگار مىنگاشت و در انشا غايت بلاغت بهجاى مىآورد و به دانهء برّ و احسان مرغ دل طوايف انسان را صيد مىكرد . وفاتش در اوايل شعبان سنهء سبع و عشرين و تسعمايه اتفاق افتاد و در گازرگاه مدفون شد . مدت عمر عزيزش نزديك شصت سال بود .
( جزو 4 ، ج 3 ، ص 114 )
از قاضى نور اللّه - نوّر اللّه مرقده - پسرى ماند در غايت رشد و صلاحيت موسوم به امير مخدوم و آن مخدوم حالا در سلك خواص حضرت ممالكپناهى حبيب اللهى انتظام دارد و به سبب وفور مكارم اخلاق و محاسن آداب ، پيوسته همت بر تمشيت مهام فرق انام مىگمارد .
( جزو 4 ، ج 3 ، ص 114 )
قاضى عبد الرحمان
برادر خردتر قاضى نور اللّه بود و در ايام دولت ابد پيوند شاهى قرب بيست سال در دار السلطنهء تبريز به لوازم منصب اقضى القضاتى قيام مىنمود . جمال حالش به حليهء علم و ديانت آرايش داشت و در اواخر سنهء تسع و عشرين و تسعمايه رايت عزيمت به صوب سفر آخرت برافراشت . نواب درگاه عالمپناه اولاد امجاد آن قاضى والانژاد را به پرسش و نوازش اختصاص دادند و زمام امور آن منصب را در قبضهء درايت ولد ارشدش نهادند .
( جزو 4 ، ج 3 ، ص 114 - 115 )