تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧

مولانا امير اسماعيل شنب غازانى

حاوى فضايل و كمالات نفسانى بود و در اوايل ايام اقبال نواب كامياب شاهى به اجل طبيعى از عالم انتقال نمود . ( جزو 4 ، ج 3 ، ص 112 )

امير عبد الوهاب

در سلك اجلهء سادات صاحب سعادات آذربايجان منتظم بود و در زمان يعقوب ميرزا به لوازم امر شيخ الاسلامى قيام مىنمود . از اكتساب فضايل و كمالات بهرهء تمام داشت و به قلم ديانت و پرهيزكارى همواره نقش شريعت‌پرورى و ديندارى بر لوح خاطر مىنگاشت . در مبادى ايام كشورستانى شاه دين‌پناه ، هراس بىقياس به خاطر راه داده از تبريز به هرات شتافت و پرتو انوار رعايت و عنايت خاقان منصور و اولادش بر وجنات احوال آن سيد ستوده‌خصال تافت ، چنانچه در مجالس بر اكثر سادات خراسان آن سيد عالىشأن را تقديم دادند و سيورغال مناسب تعيين كرده ابواب انعام و احسان بر روى روزگار خجسته آثارش گشادند و چون خاقان منصور به جوار مغفرت ملك غفور انتقال نمود ، امير عبد الوهاب از بديع الزمان ميرزا رخصت حاصل كرده به آذربايجان مراجعت فرمود و بعد از وصول به مقصود ، مشمول عواطف بىدريغ نواب كامياب شاهى شده در ظلال اقبال لايزال از تاب آفتاب حوادث ايمن گشت و در سنهء احدى و عشرين و تسعمايه از درگاه عالم‌پناه به رسم رسالت نزد سلطان سليم رفت و پس از اداى پيغام به اعزاز و اكرام مخصوص گشته رخصت معاودت نيافت ، لاجرم به ناكام هم در آن ولايت رحل اقامت انداخت و ظاهرا تا غايت كه تاريخ هجرى به سنهء ثلثين و تسعمايه رسيده آن جناب در قيد حيات و فراغت اوقات مىگذراند . ( جزو 4 ، ج 3 ، ص 113 - 114 )

شيخ صنع اللّه « 1 »

از اوايل زمان يعقوب ميرزا الى يومنا هذا در بلدهء فاخرهء تبريز بر سجادهء تقوا و
هامش
( 1 ) . در حاشيهء چاپى : « صفى اللّه » .
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 277 | عبد الحسين نوائى