با كوه گفتهاند همانا به حكم او * كز زير هر بغل رودش آب از حيا
چون آفتاب طالع روشن زوال يافت * بخت سيه چو سايهاش افتاد از قفا
از پاى خوردن فلك از دست رفته است * بنگر ز دست حادثه افتاد چون ز پا
دردا كه چشم زخم زمانش شهيد كرد * واحسرتا كه دست ستم ساختش فنا
در گلشن زمانه چو گل گشته غرق خون * چون لاله ساخت پيرهن عمر را قبا
از بار ماتمش به فلك ذرّهاى نشست * نخل قد سپهر از اين بار شد دو تا
بگرفت شام ماتم او بر سپهر ما * زهره سياه كرد دف خود در اين عزا
اين دار عاريت چو مقام قرار نيست * بربست رخت و رفت سوى عالم بقا
در كربلا كه جنت عدن است شد مقيم * فى روضة مكرمة ارضها السما
نازل ز آسمان شده در وصف اين مقام * يا احسن المنازل يا خير ملتجا
به نوشته بر كتابهء اين منزل رفيع * كلك قضا : و من دخل كان آمنا
چون كربلاست مدفن او خاك مرقدش * خوشبوىتر ز عنبر ساراست مشكسا
باشد سمىّ شاه شهيدان از اين شرف * نور مزار اوست تتق بسته تا سما
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 261
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص٢٦١