سلطان ابو سعيد از اطباى زمان در ميدان حذاقتگوى مسابقت مىربود و مولانا حبيب اللّه نيز در معالجهء مرضى و ازالهء علل برايا ، آثار نفس مسيحا ظاهر مىگردانيد و از مبادى سلطنت خاقان منصور تا وقت وفات در ملازمت آن حضرت روزگار مىگذرانيد . با وجود حصول تقرب بر درگاه خلافتپناه و وفور اسباب مكنت و جاه به طيب نفس و بشرهء شكفته بر بالين فقرا و مساكين تشريف مىبرد و از روى طوع و رغبت بىكلفت در معالجهء درويشان و محتاجان شرايط اهتمام بهجاى مىآورد و در شهور سنهء خمس و تسعمايه نبضش از قانون اعتدال انحراف جست و به مرض اسهال كبدى مبتلا شده به جوار رحمت الهى پيوست .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 340 )
مولانا حسن شاه شاعر
. . . و چون امير خليل يك موى بر سر نداشت ، در آن اوقات مولانا حسن شاه قطعهاى گفته بر كاغذى نگاشت و كاغذ را بر تيرى بسته به جانب معسكر او انداخت و به مطالعهء آن ابيات امير خليل و حاضران مجلس او را بغايت منفعل ساخت ، و قطعه اين است :
ياران پيام ما برسانيد بر خليل * گوييد اگر ترا سر سر باختن بود
هر روزه روزه درد سر ما و خود مده * عيدى بيا كه وقت قبق تاختن بود
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 183 )
در آن اوان كه خاقان عالىشأن ابو الغازى سلطان حسين بهادر خان از النگ مشرتو به صوب قلعهء تيرهتو كوچ فرمود ، هنوز ابو المظفر يادگار محمد ميرزا در ولايت طوس بود ، اما عمهء شاهزاده ، پاينده سلطان بيگم به تحريك امير فريدون برلاس و سلطان احمد ، چهارشنبه از منزلى كه در بيرون هرات داشت به شهر درآمده آن بلدهء فاخره را جهت برادرزاده ضبط نمود و نقارهء شاديانه زده فرمود تا در روز جمعه ششم محرم الحرام سنهء خمس و سبعين و ثمانمايه خطبهاى به نام ابو المظفر ميرزا يادگار محمد خواندند و در آن ايام مولانا حسن شاعر قصيدهء در مدح پاينده سلطان بيگم در سلك نظم كشيد كه مطلعش اين است :