بزرگ « 1 » و سليمانشاه بن پرچم ايوائى اتى الذّكر اركان اربعهء دولت آن
هامش
پيش بمزيد تقرّب اختصاص يافت تا عاقبة الأمر چنان كه در متن گفتيم يكى از اعاظم رجال درجهء اوّل مملكت بشمار ميآمد و تا او در حيات بود ادارهء امور دولت بحسن كفايت و تدبير وى در غايت انتظام ميگذشت و فقط پس از مرگ او بود كه اختلال در احوال ظهور نمود ، در حملات مكرّر مغول بر سواد عراق قبل از واقعهء كبراى بغداد صاحب ترجمه در دفاع از آن نواحى خدمات شايان از خود بروز داد ، وفات وى در 18 شوّال سنهء 653 بوده ببغداد سه سال قبل از فتح آن شهر بدست مغول ، صاحبترجمه مردى نيك فطرت و بلند همّت و شجاع و صاحب خيرات و مبرّات و صدقات بوده و در بسيارى از نقاط مملكت و مكّهء مشرّفه و عرفات مدارس و مساجد و رباطات و ساير بقاع الخير بنياد نهاد و بر آنها اراضى و مستغلّات مرعوب وقف نمود ، براى اطّلاع از سوانح احوال وى رجوع شود بحوادث الجامعة ص 24 ، 45 - 48 ، 76 ، 80 ، 89 - 99 ، 109 - 114 ، 157 ، 162 ، 167 - 171 ، 200 ، 253 ، 308 - 309 ، 497 ، و ابن ابى الحديد 2 : 370 ، و الاعلام بأعلام بيت اللّه الحرام از قطب الدّين حنفى ص 177 ، و شفاء الغرام باخبار البلد الحرام از تقىّ الدّين فاسى ص 108 ، و الفخرى ص 41 ، 446 ، و جامع التّواريخ طبع بلوشه ص 343 ،
( 1 ) هو علاء الدّين ابو شجاع الطبرس بن عبد اللّه الظّاهرى المعروف بالدّويدار الكبير ، از مماليك خليفه ظاهر و دواتدار او بود و به همين مناسبت نيز به « ظاهرى » معروف بود و در عهد مستنصر و مستعصم مندرّجا باعلى درجات دولتى ارتقا جست ، زوجهء وى دختر بدر الدّين لؤلؤ صاحب موصل بود و در شب زفاف مستنصر صد هزار دينار زر نقد ويرا بخشيد ، گويند عايدى املاك خاصّهء او ساليانه بسيصد هزار دينار بالغ ميشده است ، وفات وى در ماه شوّال سنهء 650 بوده ببغداد و در مشهد امام موسى الكاظم عليه السّلام مدفون گرديد ، و ابن ابى الحديد را در حقّ وى مرائى غرّاست ( حوادث الجامعه 265 - 266 ) ، و او را پسرى بوده موسوم بفلك الدّين محمّد امير الحاجّ كه در واقعهء كبراى بغداد بقتل رسيد ، - نام صاحبترجمه در المنهل الصّافى ابن تغرى بردى ( نسخهء پاريس شمارهء 2069 ورقa10 ) عينا به همين قسم كه در فوق عنوان شده يعنى الطبرس مسطور است ، و الطبرس ظاهرا مخفّف الطيبرس است كه از اعلام معمولهء تركى و بمعنى « شش يوز » ( « ستّة فهود » ) است مركّب از الطى ( آلتى ) بمعنى عدد شش و برس ( بارس ) بمعنى يوز يا پلنگ ( ترجمان تركى و عربى طبع هوتسما ص 29 ) ، ولى در حوادث الجامعه بواسطهء سهو