سبب « 1 » آنك نظام الملك بو مسلم رازى 65 « 2 » را تكليف كرده بود كه حسن را با دست آرد و او در طلب « 3 » مبالغت مىنمود برىّ نتوانستم آمدن و ميخواستم كه بديلمان روم كه داعيان آنجا فرستاده بودم ، بسارى « 4 » آمدم و از آنجا بر راه دنباوند « 5 » و خوار رىّ با قزوين رسيدم و از رىّ تحاشى نمودم ، و ديگربار از قزوين داعى بقلعهء الموت فرستادم كه علوئيى مهدى « 6 » نام داشت از دست « 7 » ملكشاه ، و الموت إله اموت « 8 » است يعنى آشيانهء عقاب « 9 » و عقاب بر آنجا آشيانه داشت ، قومى در الموت دعوت قبول كردند و علوى را نيز دعوت كردند او نيز بر زبان « 10 » گفت كه قبول كردم ، بعد از آن هركس را كه آن دعوت قبول كرده بود بحيلت بشيب « 11 » فرستاد و در دز دربست و گفت دز سلطانست ، تا بعد از گفتوگوى بسيار باز آن جماعت را در گذاشت « 12 » و بعد از آن بسخن او بشيب نمىرفتند ،
هامش
( 1 ) كذا فى آ د ح ، ج ز : بسبب ،
( 2 ) « و كان رئيس الرّىّ انسان بقال له ابو مسلم و هو صهر نظام الملك . . . قلمّا هرب الحسن من ابى مسلم طلبه فلم يدركه » ( ابن الأثير در حوادث سنهء 494 ج 10 : 131 ) ،
( 3 ) ج ز : طلب من ،
( 4 ) كذا فى د ز ح ، آ : بسيارى ، ج : برى ،
( 5 ) ج د : دماوند ،
( 6 ) كذا فى اربع نسخ ، ج : اسبهذى ،
( 7 ) كذا فى جميع النّسخ ، جامعa69 : از قبل ،
( 8 ) ز : إله آموت ( با مدّى روى الف دوّم ) ، ح : إله الموت ، د : جمله را ندارد ،
( 9 ) ابن الأثير گويد ( 10 : 131 ) : « و معناه بلسان الدّيلم تعليم العقاب » ، و تفسير ابن الأثير اقرب بصواب به نظر ميآيد چه « آموت » بلغت ديلمى ظاهرا همان كلمهء « آموخت » است ،
( 10 ) كذا فى آ ، ج د ز ح : به زبان ،
( 11 ) د : به زير ،
( 12 ) كذا فى آ ج ، د ز : بر دز گذاشت ، ح : بر در گذاشت ، - فاعل افعال « فرستاد » و « دربست » و « درگذاشت » همه مهدى علوى است ،