او را از مصر تحف و عطايا متواتر « 1 » و او را ببيعت خويش دعوت مىكرد ، معتمد الدّوله او را اجابت كرد و اهل موصل را بر طاعت حاكم و مخالفت القادر باللّه تحريض « 2 » نمود و خطبه بنام « 3 » حاكم گفت و از آنجا بكوفه رفت و آنجا [ نيز ] خطبه بنام « 3 » او كرد ، و در آنوقت بهاء الدّولة بن عضد الدّوله بفارس رفته بود چون ازين حال خبر يافت بمعتمد الدّوله كس فرستاد و تشديد نمود ، معتمد الدّوله از كردهء خويش پشيمان شد و ربقهء طاعت حاكمى را از سر بركشيد و در بلاد مذكور خطبه باز بنام القادر
f . 158 b
باللّه خواندند « 4 » و از دار الخلافه بخلع گرانمايه مخصوص گشت ، و تفاصيل و كيفيّت اين حال در تواريخ مثبت است اينجا طريق ايجاز مسلوك مىشود و « 5 » غرض ازين نقل « 6 » محضرى است كه بر بطلان « 7 » نسب « 8 » ايشان بستهاند « 9 » و نسخهء آن اينست « 10 »
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم « 11 » هذا ما شهد به الشّهود انّ معدّ « 12 » بن
هامش
( 1 ) ج افزوده : كرد ، ز افزوده : مىفرستاد ،
( 2 ) د ز ح : تحريص ،
( 3 - 3 ) فقط در ح ، - « و فى هذه السّنة [ 401 ] ايضا خطب قرواش بن المقلّد امير بنى عقيل للحاكم بامر اللّه العلوى صاحب مصر باعماله كلّها و هى الموصل و الأنبار و المدائن و الكوفة و غيرها » ( ابن الأثير 9 : 92 ) ،
( 4 ) كذا فى جميع النّسخ بصيغهء جمع ، يعنى نوّاب معتمد الدّوله يا مردم على العموم ،
( 5 ) ح اين واو را ندارد ،
( 6 ) ج ح ندارند ،
( 7 ) فقط در ح و از ساير نسخ ساقط ،
( 8 ) ج : نسبت ، ح : نسيت ؟ ؟ ؟ ،
( 9 ) كذا فى آ ( بستهاند ) ، رجوع بص 146 ح 5 ، و ص 159 ح 9 ، ح : نشناسد ؟ ؟ ؟ ، ج : نبشتهاند ، د : نوشتهاند ، ز : نوستهاند ،
( 10 ) متن اين محضر قدح را ابو الفدا 2 : 142 - 143 ، و مقريزى در اتّعاظ 22 - 23 ، و ابن تغرى بردى در النّجوم الزّاهرة 2 : 112 - 113 نيز ذكر كردهاند با اندك اختلافى با جهانگشا ،
( 11 ) بسمله فقط در ح ،
( 12 ) اى المعزّ ،