يزيد « 1 » را بشكست و بهزيمت كرد و بر عقب او مدّتها مىشد و مصاف مىداد تا به آخر او را بگرفت و بكشت و جثّهء او را در بلاد مغرب بگردانيد و بجاى پدر بنشست و مرگ پدر اظهار كرد ، و در سنهء احدى و اربعين و ثلثمائة او نيز بمرد ،
[ ذكر خلافت المعزّ لدين الله ابو تميم معدّ پسر منصور ]
و پسرش المعزّ « 2 » ابو تميم معدّ بجاى او بنشست ، « 3 » مردى صاحب رأى و مدبّر و شجاع و دولتيار بود « 4 » سياست ملك بواجبى رعايت كرد و ملك او از ملك پدرانش زيادت گشت ، و همّت او بر طلب ملك مصر مقصور بود و مصر « 5 » آنوقت در دست كافور اخشيدى بود معزّ « 6 » غلام خود ابو الحسن جوهر « 7 » را در سنهء ثمان « 8 » و خمسين و ثلثمائة بمصر فرستاد تا با معزّ دعوت كرد و خلقى بسيار اجابت او كردند بعد از آن كافور را هم استمالت « 9 » و دعوت كرد « 10 » اجابت نمود و بخلاف « 11 » خلفاى عبّاسى در مصر خطبه بنام معزّ گفتند « 12 » ، و هم درين سال ثمان و خمسين « 13 » كافور وفات كرد 41 و جوهر بملك مصر از قبل معزّ مستقلّ « 14 » شد و شهر قاهره متّصل فسطاط هم درين سال اساس نهاد و « 15 » سنهء اثنتين « 16 » و ستّين را « 17 »
هامش
( 1 ) د : ابو زيد ، ح جمله را ندارد ،
( 2 ) كذا فى د ز ، ج : المعتز ، آ : ابو المعر ، ح اصل جمله را ندارد ،
( 3 ) ز افزوده : و ، ح جمله را ندارد ،
( 4 ) ج د ز افزودهاند : و ،
( 5 ) آ : معز ،
( 6 ) ج : معتز ( فى جميع المواضع ) ،
( 7 ) ج : جوهرى ،
( 8 ) ح : ثلث ،
( 9 ) د افزوده :
داد ، ح جمله را ندارد ،
( 10 ) ح افزوده : كافور ، ز افزوده : و ،
( 11 ) « بخلاف » فقط در ح ، باقى نسخ ندارند ، - آ د واو عاطفه را نيز ندارند ،
( 12 ) ح : كرد ،
( 13 ) كذا فى د ، آ واو عاطفه را ندارد ، ح اعداد را ندارد ، ج ز اصل جمله را ندارند ، - رجوع بحواشى آخر كتاب ،
( 14 ) كذا فى ح ، د : مستقبل ، آ : مشتعل ، ج ز اصل جمله را ندارند ،
( 15 ) آ اين واو را ندارد ، ج « در » بجاى واو ،
( 16 ) د : اثنين ، ج ز ح : اثنين ( با تنقيط كامل يا ناقص ) ، آ : اننى ؟ ؟ ؟ ،
( 17 ) كذا فى آ د ز ، ج ح « را » را ندارند ، - اين « را » راى توقيتيّه و ظرفيّه است كه در عبارات قدما بسيار ديده مىشود ،