مبيّن ، مفاتيح ممالك عالم بدين فتح نامدار در دست قدرت آماده آمد و مغاليق بقاياى بلاد اقاليم كه هنوز از روى كژبينى از روزگار در چشم داشتى بودند گشاده شد ، صالحان مفتاح فتوح نام مىنهند و طالحان مصباح صبوح لقب مىكنند ، بدين بشارت « 1 » بريد صبا در وزيدن آمده و طيور هوا « 2 » در پريدن ، و اوليا ارواح انبيا را تهنيت « 3 » مىگويند و زندگان مردگان را مژدگان « 4 » مىفرستند ،
فتح تفتّح ابواب السّماء له * * و تبرز الأرض فى ابرادها القشب « 5 »
درين عالم كون و فساد اين چه علاج « 6 » است كه پيدا شد و درين غم آشيان دنيا اين چه سرور و ارتياح است كه هويدا گشت ، آنچ « 7 » مىبينم ببيداريست يا رب يا بخواب ، فئهء « 8 » باغيهء « 9 » صبّاحى و طايفهء طاغيهء مباحى را در الحادخانهء رودبار الموت سنگى بر بنياد نماند ، و در بدعت آشيانهء آباد « 10 » نقّاش ازل بقلم قهر بر ايوان هريك آيت
فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً
بنگاشت ، و داعى قضا بر چهار « 11 » سوى مملكت آن مخاذيل نداى
فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
در داد ، مشؤم حريم و حرمشان چون مذهب عدمشان ناچيز شد ، و زر آن « 12 » قلب كاران مدهوش گندم نماى جوفروش كه
هامش
( 1 ) از اينجا تا 11 سطر ديگر از ح افتاده است ،
( 2 ) كذا فى ج د ، آ ز : هود ( كذا ) ، ه بياض بجاى آن ،
( 3 ) كذا فى ه ز ، ج : نهضت ، آ : نهصت ؟ ؟ ؟ ، د : نهضب ،
( 4 ) مژدگان و مژدگانى و مژدگانه همه بيك معنى است ( فرهنگ فولرس ) ،
( 5 ) لأبى تمّام ، انظر ص 61 ،
( 6 ) كذا فى ج د ز ، آ : علاح ، ه : فلاح ،
( 7 ) ج ه : اينكه ، و همچنين در ديوان انورى طبع تبريز ص 12 ،
( 8 ) د ز : فيه ، ه : فمه ، ج : فتنه ، آ :
فتنه ؟ ؟ ؟ ،
( 9 ) كذا فى ز ، ساير نسخ با تنقيط ناقص يا فاسد ،
( 10 ) كذا فى آ ج د ز ، ه : آنان ، - بدعت آشيانه اسم مركّب است مثل الحادخانه در فقرهء سابق و آباد صفت اوست براى توطئهء ذكر « خاويه » ،
( 11 ) كذا فى ه ، ج د : بصاير چهار ، آ : نصاير جهاد ، ز : بر چهار ( بدون « قضا » ) ،
( 12 ) كذا فى د ه ز ، آ : وفدان ؟ ؟ ؟ ، ج : و فدائيان ، - آخر جملهء ساقطه از ح اينجاست ،