دست عدوى و فساد بسته « 1 » گشت و لشكرها به اطراف و اكناف زمين روان شد و معاندان سر بر خط فرمان نهادند و از اقطار ممالك اصحاب حاجات و ارباب ملتمسات و متقلّدان اعمال و منصوبان اشغال متوجّه حضرت او گشتند و از دور و نزديك روى بدرگاه او كه ملجاى عالميان و منجاى خايفان است آوردند و غلبهء خلايق بسيار و قضاياى هريك بى شمار و حوايج مختلف بود ايشان را « 2 » زيادت مقام مىافتاد و كتبه و كار گزاران را امور متفاوت بود بعضى محظوظ و بهرهمند « 3 » و جمعى محروم و مستمند مىماند « 4 » ، از آنجا كه فرط اعتنا « 5 » و دلبستگى و وفور اهتمام و مرحمت پادشاه مشفق اقتضا كند كه تمامت بندگان هريك برحسب مقدار و اندازهء « 6 » ارزاق « 7 » او با نصيب « 8 » باشند « 9 » مثال فرمود تا هرچه بتفحّص امور و دعاوى جمهور متعلّق باشد امير منكسار نوين با جمعى ديگر از امراء كاردان بدان مهمّ قيام « 10 » نمايد « 11 » و قاعدهء داد و عدل را
f . 146 a
ممهّد دارد « 12 » و بلغاى « 13 » آقا را كه بقدمت خدمت حقوق ثابت داشت فرمان شد تا او سر و سرور كتّاب « 14 » باشد و وزير ايشان ، مثل حاجب حاجت « 15 » هريك از ملتمسات « 16 » او عرضه دارد و ساخته « 17 » و امثله و
هامش
( 1 ) آ ندارد ،
( 2 ) ب باصلاح جديد : و از انجهت ايشان را در اردو ،
( 3 ) ب ج ح : بهرمند ،
( 4 ) ب ( باصلاح جديد ) ج ه ز : مىماندند ،
( 5 ) آ : اعتبار ؟ ؟ ؟ ، ج ح : اعتبار ،
( 6 ) ب بخطّ جديد افزوده : از ،
( 7 ) كذا فى ستّة نسخ ، د ندارد ، - اصلا مناسبت كلمهء « ارزاق » با مقام درست مفهوم نشد ، و شايد « ارزاق او » تصحيف « از رأفت او » باشد ،
( 8 - 10 ) تمام اين جمله از آ ساقط است ،
( 9 ) د ح : باشد ،
( 11 ) كذا فى آ ب ح ، ج د ز : نمايند ، ه : نمايند ؟ ؟ ؟ ،
( 12 ) كذا فى آ ب ح ، باقى نسخ : دارند ،
( 13 ) كذا فى آ ب ج ه ، د ز : بلغا ، ح : بلعايى ؟ ؟ ؟ ،
( 14 ) آ ح : كاب ؟ ؟ ؟ ، ج : كبار ،
( 15 ) آ : حاجت ؟ ؟ ؟ ، ح : حاجات ،
( 16 ) ج : ملتماسات ( كذا ) ، ح ممكن است « ملتمسان » نيز خوانده شود ، - « از » ظاهرا بيانيّه است ، رجوع كنيد براى تعبير « حاجات و ملتمسات » بسطر 3 ،
( 17 ) ب ( بخطّ جديد ) ج افزودهاند : كند ، ه افزوده : مىكند ، ز افزوده : كرداند ، د جمله را ندارد ،