درمىآرند . « 1 »
اعليحضرت ظلّ اللّهى « 2 » بعد از ملاقات سلطنت پناه امام قليخان از قريه ششين « 3 » دار السلطنهء قزوين به « 4 » شكار قهال روانه گرديدند و به نيروى اقبال همايون فال ، مركزوار آن جانوران وحشى را در ميان گرفتند و به انداختن چرغ و شاهين دست اقتدار گشودند . صياد سپهر را هرگز تماشايى « 5 » چنين مشاهده نشده بود و نسر طاير را از روزى كه چهرهپرداز قضا ، بال وجود به قلم قدرت گشوده ، چنين سيرى واقع نگرديده . « 6 » اميد كه پيوسته بال هماى سعادت ، سايبان اين خسرو سليمان مكان بوده ، مخالب جوارحش مانند هلال از خون صيد درخشان باد .
مناقشهء « 7 » رستم خان والى گرجستان « 8 » و طهمورث « 9 » و رفتن آدم سلطان بدان حدود " 1053 "
چون حركات گردون و نيرنگى سپهر بوقلمون منتج حوادث مىباشد ، بعد از آنكه خاطر اقدس و ضمير مقدس از ميزبانى و تفقد سلطنت پناه امام قليخان فراغت يافت و از شكار قهّال استيفاى حظّ بىمنتها « 10 » كرده ، معاودت نموده ، « 11 » مقارن اين حال عرايض سلطنت « 12 » پناه رستم خان والى گرجستان « 13 » كارتيل متعاقب و متوالى به درگاه فلك اشتباه رسيد كه طهمورث والى « 14 » گرجستان كاخت كه نوّاب خاقان رضوان مكان عليين آشيانى « 15 » او را به رتبهء سلطنت آن ملك دلگشا سرافراز ساخته ، « 16 » همواره به نيروى الطاف بىپايان آن خسرو خلدمكان لاف استبداد و استقلال « 17 » مىزد ، در اين وقت بنابر وساوس نفس امّاره كه در كشور وجود « 18 » راهزنى قوت عاقله مىنمايد ، به پختن خيالات فاسد ، آتش سودا افروخته و چشم خواهش
هامش
( 1 ) . ل : آورند .
( 2 ) . اساس ، د ، م ، مج ، مر : ظل آله . ده : ظلّ اللّه .
( 3 ) . م ، بشين . ده : چشين .
( 4 ) . اساس : - « دار السلطنه قزوين به » .
( 5 ) . مج ، د : تماشاى .
( 6 ) . مر : نشده . ل : نگرديد .
( 7 ) . مج : ذكر مناقشه .
( 8 ) . د : - « والى گرجستان » .
( 9 ) . مج : + خان .
( 10 ) . مر : منتهى .
( 11 ) . م ، مر ، ل ، ده : نمودند . مج : نمودند . د : فرمودند .
( 12 ) . م ، مج ، مر ، ل ، ده : + و شوكت پناه .
( 13 ) . مر : - « گرجستان » .
( 14 ) . مج : طهمورث خان والى . ده : - « گرجستان كارتيل متعاقب و متوالى به درگاه فلك اشتباه رسيد كه طهمورث والى » .
( 15 ) . م : آشتيانى . مر ، د : آشيان .
( 16 ) . م ، مج : + بود . ل : + بود و .
( 17 ) . م : استقلال و استبداد .
( 18 ) . م : - « وجود » .