از راه سرخس به مشهد معلّى آمد و مسيب سلطان حاكم مشهد و اغزيوار خان حاكم نيشابور به يكديگر ملحق شده بر سر قمش اوغلان آمده او را مغلوب ساختند و در سنهء ثمان و ثلثين و تسعمائه عبيد خان ديگرباره با سپاهى گران به خراسان آمده هرات را محصور ساخت و عبد العزيز پسر خود را به مشهد و قمش اوغلان را به استرآباد و جان گلدى بهادر را به سبزوار و جمعى ديگر را به ولايت . . . « 1 » فرستاد .
مسيّب خان و اغزيوار خان و ساير امراى خراسان صلاح در توقف نديده هريك حكومت گاه خود را خالى كرده بيرون رفتند و ذو القدر سلطان حاكم دامغان در مكان خود توقف نموده از جماعت گرايلى استمداد نمود . ميرزا على خليفه گرايلو با جمعى كثير به او پيوسته در ظاهر بسطام با اوزبكيه جدال پيوسته ، اوزبكيه مغلوب شدند ؛ اما قمش اوغلان كه به رفتن استرآباد مأمور بود با وجود آن شكست با گروه انبوه تا مخور ساوج بلاغ رفته در آنجا بر سر اردوى محمد خان ذو القدر ريخته اغرق او را غارت كرده بازگرديد و عبيد خان هرات را يك سال و نيم محصور ساخته از فقدان ذخيره ، كار بر ايشان تنگ شد ، چنانچه دو آقاى معتبر بر سر سگى مناقشه نزد غازى خان برده هريك دعوى مىكردند كه من او را زخم زدهام و به من نسبت دارد تا آنكه بالمناصفه ميان ايشان قسمت شد ، بنابراين سخن مصالحه و دادن قلعه به ميان آمده ، غازى خان و بهرام ميرزا خواستند كه اوزبكان از پاى حصار برخاسته ايشان را راه دهند عبيد خان راضى نشده مىگفت كه مىبايد آمد از زير طناب خيمه من بگذرند . بنابراين صلح ، دستى به هم نداد . كسكن قراسلطان و جانى بيك سلطان كه از بلخ بودند با قزلباش [ گ 21 آ ] مهربان شده گاهى اسب لاغرى به كنار خندق آورده به غازيان مىفروختند و ايشان به آن معاش مىكردند . و آوازهء توجه نوّاب جنت مكان بيشتر شده نوّاب جنت مكان چون عزم خراسان جزم نمود القاص ميرزا و برادر خود را همراه بدر خان استاجلو به استرآباد فرستاد و ايشان مصلحت در آن ديدند كه على الغفله به استرآباد روند . قضا را وقتى رسيدند كه اوزبكان بىخبر و اكثر در حمام بودند قمش اوغلان با هفت هشت نفر به مرو
هامش
( 1 ) . متن افتادگى دارد .