در برابر اين روايات ، دستهاى از گزارشها حاكى از آنند كه نوبهار آتشكده و معبد زردتشتى بوده است . در روايات افسانهاى ايران همين معنى آمده و دقيقى در داستان عزلتگزينى لهراسب در نوبهار ، اين معبد را پرستشگاه خداپرستان و همانند كعبه دانسته است « 1 » . از برخى اشعار نظامى نيز همين معنى به دست مىآيد :
بهارى كهن بود و چينى نگار * بسى خوشتر از باغ و از نوبهار
به آئين زرتشت و رسم مجوس * به خدمت در آن خانه چندين عروس « 2 »
در مجمل التواريخ و القصص نيز از لهراسب و يزدانپرستى او و آتشكدهء نوبهار سخن رفته است « 3 » . روايت بلخى از فضل بن يحيى برمكى نيز نشان مىدهد كه نوبهار قبله و كعبهء مغان بوده است « 4 » . از بعضى گزارشها برمىآيد كه در ايّام وزارت برمكيان در بغداد ، نوبهار را آتشكده مىدانستند و ابو الهول حميرى در نكوهش فضل بن يحيى و ستايش فضل ربيع از نوبهار به عنوان آتشكده ياد كرده است :
فضلان ضمّهما اسم و شتّت الاخبار * آثار فضل الرّبيع مساجد و منار
و فضل يحيى ببلخ آثاره النّوبهار * و ما سواه اذا ما اوتثرث الآثار
بيت يوحّد فيه و يعبد الجّبار * و بيت شرك و كفر به تعظّم نّار « 5 »
نيز گذشته از آنكه مسعودى به صراحت نوبهار را يكى از چهار آتشكدهء بزرگ ايران خوانده « 6 » ، ابن خلكان هم كه نسب خود را به برامكه مىرسانده ، نوبهار را آتشكدهء زرتشيان دانسته است « 7 » . بلخى به رغم اشاره به رواياتى در اين باره كه نوبهار معبد بودايى بوده ، از ابن شوذب نقل كرده كه نوبهار كعبه و معبد مغان بوده است « 8 » . از سياستنامهء منسوب به خواجه نظام الملك كه فرمانروايان ساسانى را بانى نوبهار دانسته نيز همين معنى مستفاد مىگردد « 9 » . مقدسى نيز آن را آتشكده خوانده « 10 » است . اين گونه روايات چنان شهرت و مقبوليتى يافت كه برخى نويسندگان متأخر علاوه بر آنكه نوبهار
هامش
( 1 ) . دقيقى ، ديوان ، همانجا .
( 2 ) . كليات ديوان ، اسكندرنامه ، 973 .
( 3 ) . ص 51 .
( 4 ) . فضايل بلخ ، 20 ، 37 .
( 5 ) . ياقوت ، معجم البلدان ، 4 / 819 - 820 .
( 6 ) . مروج ، 3 / 386 .
( 7 ) . وفيات الاعيان ، 6 / 219 .
( 8 ) . فضايل بلخ ، ص 46 .
( 9 ) . سياستنامه ، ص 151 .
( 10 ) . البدء و التاريخ ، 6 / 104 ؛ نيزنك : خواندمير ، دستور 35 .