راست گفتى . بزرگى و ملكزادگى در تو معاينه و مشاهده مىكنم « 1 » و يقين مىدانستم « 2 » كه چنين كس از پشت دون « 3 » زادگان نباشد . هر غمخوارگى كه در حق تو كردم همه در محل بوده است و از تو اميدوارى نيكوئيها دارم . بزرگان گفتهاند اصل خوب به درخت خرما ماند و اصل بد به درخت خار « 4 » ماند . خرما را اگر ببرند روز به روز بهتر و نيكوتر شود ، و همه عمر از آن « 5 » برخوردار باشند ؛ و هرچند درخت خار مغيلان را آب دهند و بلندتر « 6 » برآيد بدتر شود و ازو مكر و مضّرت و زيان و آزار و جراحت بينند « 7 » . كار آن غلام رومى به جايى رسيد كه جعفر برمكى بر وى اعتماد كلى كرد و جميع مصالح و امور خانهء خويش به دو تفويض فرمود و از جملهء مقرّبان و معتمدان ، جعفر او را مرتبه بالاتر كرد « 8 » ، چنان كه يك روز و يك ساعت بىاو شكيب و آرام نتوانستى كرد . از عزّت او سوگند به سر او خوردى و جهان ، روشن بر روى او ديدى تا روزگار دولت برامكه به سر آمد و آن خداوندان كرم و دودمان سخاوت را از فلك غدّار چشمزخمى « 9 » قوى رسيد . جعفر را بكشتند و ديگران را حبس كردند و خبر آن غلام جعفر و اوصاف و اصل و بزرگى او را پيش هارون الرشيد رسانيدند . هارون او را نزد خويش خواند « 10 » . چون چند روز او را « 11 » ديد و آزمود و دانش و خردمندى و خدمت او را پسنديد و آداب او در نظر آورد « 12 » ، او را بنواخت و انواع لطف در حق او ارزانى داشت و در مدت نزديك اختصاص « 13 » تمام يافت و از جمله غلامان و خاصّان « 14 » مقرّب شد . ازين معنى حكما گفتهاند كه خردمند را هر جا كه باشد « 15 » عزيزتر از جان دارند . و همچنين بىخرد و بداصل سنگ را ماند « 16 » كه در هيچ
هامش
( 1 ) . ك : گفت همه راست و حق است و ملكزادگى معاينه در تو مشاهده مىكنم .
( 2 ) . ك : يقين دانستم .
( 3 ) . اساس : - دون .
( 4 ) . ك : خاردار .
( 5 ) . ك : از او .
( 6 ) . اساس : هرچند بلندتر .
( 7 ) . ك : و نيابند و نبينند از او مگر مضّرت و زيان و آزار و جراحت .
( 8 ) . ك : مرتبه بالا گرفت .
( 9 ) . اساس : زخمى چشم .
( 10 ) . ك : طلبيد .
( 11 ) . اساس : - او را .
( 12 ) . ك : به نظر آورده
( 13 ) . ك : اختصاصى .
( 14 ) . ك : - خاصان .
( 15 ) . اساس : خردمندان با هر كه بياميزد زودتر بياميزد و هر جا كه باشد ! ك : خردمندان بايد كه هرچه بياميزند و هر جا كه باشد .
( 16 ) . ك : بىخردانند كه در اصل سنگ را مانند .