روايت مىكند محمد بن سعيد « 1 » نيشابورى ، كه « 2 » يكى از علماى معتبر نيشابور بود ، كه من در بغداد به طلب علم رفته بودم . از « 3 » پدر خود « 4 » محمد مروان « 5 » كه نديم خاص خليفه بود شنيدم كه وقتى على بن هشام « 6 » بن صالح ، كه يكى از بزرگزادگان بود و پدر او در وقت آمدن مأمون از مرو در بغداد ، پنجهزار درم از براى مأمون آورده بود ، مأمون « 7 » چون او را ديد بنشاند و بشاشت بسيار كرد و سوى حاضران و نديمان اشارت فرمود كه من مىخواهم كه اين مهترزاده را بزرگ گردانم و در پرورش او حقوق پدر او را مكافات نمايم . شخصى را به من نشان دهيد تا مؤدّب اين كودك سازم ، تا او را به اهتمام تمام ادب و اخلاق و بزرگى و سرورى تعليم كند و مؤدّب و مهذّب گرداند و در تغيير اخلاق ذميمهء او بدانچه تواند كوشش نمايد ، تا فيض و اكرامى كه در باب او مبذول خواهم داشت ضايع نگردد . حاضران به اتفاق گفتند كه اين كار اسحق بن ابراهيم است . چه او سالها در خدمت امير المؤمنين بوده و خدمت پسنديده كرده است و بزرگان را در آداب مهترى و سرورى ديده و آزموده ، و درين ايّام پيش تخت خلافت خدمت مىكند و در نظر خليفه اقوال و افعال او پسنديده نموده است ؛ ايشان او را درين ، اختبار و امتحان كردند « 8 » . چون روز ديگر على بن هاشم در خدمت مأمون آمد ، مأمون او را پيش خود بنشاند و پنجهزار درم كه پدر او فداى مأمون كرده بود در وقت مهم بغداد ، پيش آورده به دو داد ، و اسحق بن ابراهيم موصلى را پيش طلبيد و اين كودك را به دو سپرد و در تعليم و تهذيب و تأديب او اسحق را وصيّت بسيار كرد و پيشنهادى كه در حق او داشت ، او را آگاه گردانيده و فرمود كه اگر على « 9 » هشام مهذّب و مقرّر ساخته پيش من آرى ، ترا چندين نعمت و مال
هامش
( 1 ) . ل : محمد بن سعد . از اينجا را اساس ندارد .
( 2 ) . ك : - كه .
( 3 ) . ك : - از .
( 4 ) . چنين است در هر دو نسخه . ظاهرا كلمهاى يا عبارتى افتاده است . محمد مروان نمىتواند پدر محمد بن سعيد باشد .
( 5 ) . ل : - مروان .
( 6 ) . ل : هاشم هشام .
( 7 ) . ك : - مأمون .
( 8 ) . ك : - اختيار . . . كردند .
( 9 ) . ك : ابو على . ل : بو على بن . تصحيح قياسى است .