معذورش داريد كه اين زمان خردش زايل شده است « 1 » . ازين نمونهها بسيار مىتوان آورد و خود حاكى از آن است كه يحيى و ديگر برمكيان در برابر اين نيكيها توقع پاداش و سپاس نداشتند . نيازمندگان و خواهندگان هر روز بر در خانهء يحيى گرد مىآمدند و بر صفّههاى دو سوى دروازهء خانهاش مىنشستند تا وزير بيرون آيد . چون بيرون مىآمد به مهربانى و خوشرويى با ايشان سخن مىگفت و حاجاتشان را برمىآورد و يك بار كه كسى را بر آن صفّهها نديد گفت :
و ليس اخو الحاجات من بات نائما * و لكن اخوها من يبيت على وجل « 2 »
او دوست مىداشت كه نياز مردمان را به وعده روا كند و مىگفت « هركس به اميد و شادى وعدهاى كه به او داده شده شب را به صبح نياورد ، طعم خوش اجابت آن وعده را درنخواهد يافت « 3 » » .
فضل بن يحيى نيز چون پدر ، دولتمردى فاضل و پاكدل و بخشنده بود چندانكه اشجع سلمى پس از مرگش در شعرى گفت :
قل للعطايا بعد فضل : تعطّلى * و قل للرزايا : كل يوم تجدّدى
و دونك سيفا برمكيا مهنّدا * اصيب سيف هاشمى مهنّد « 4 »
و شاعرى ديگر گفت :
ما رأينا كجود فضل بن يحيى * ترك النّاس كلّهم شعراء
و يزيد بن خالد معروف به ابن حسبات گفت :
ألم تر انّ الجود من صلب آدم * تحدر حتى صارفى راحة الفضل « 5 »
حتى كسانى چون ابو الهول حميرى را كه هجوش مىگفت نيز از سخا و عطاى خويش بىبهره نمىگذاشت « 6 » . با اين همه در رفتارش نخوتى داشت و خود نيز بدان خستو بود « 7 » و
هامش
( 1 ) . بيهقى ، همان ، 510 - 511 .
( 2 ) . جهشيارى ، 178 .
( 3 ) . ابن عبد ربه ، 1 / 247 ؛ حصر قيروانى ، زهر الاداب ، 1 / 319 .
( 4 ) . مسعودى ، مروج ، 3 / 382 .
( 5 ) . ثعالبى ، ثمار القلوب ، 161 . اين بيت همچنين منسوب است به مروان بن ابى حفصه ( در گذشتهء 182 ق ) . مصراع اول در ديوان او چنين است :« ألم تر ان الجود من لدن آدم » .( 6 ) . ابن المعتز ، 153 ؛ ابن قتيبه ، عيون ، 2 / 29 .
( 7 ) . ابن خلكان ، 4 / 30 - 31 .