برمكيان را به استبداد و دستاندازى بر اموال دولت متهم مىكرد « 1 » . اگر آن روايت كه هارون نسبت به فضل ربيع عنايت و محبّت بسيار داشت و خيزران مادر خليفه او را از انتصاب فضل بر مناصب حسّاس چون ديوان خاتم باز مىداشت درست باشد « 2 » ، بايد گفت فضل از آغازهاى خلافت هارون و اوجگيرى قدرت يحيى به دشمنى برخاسته بوده است . از آن سوى گفتهاند كه برمكيان نيز به فضل بىاعتنايى مىكردند و حتى دوستان و نزديكان خود را كه گاه به نزد وى مىرفتند از آن كار باز مىداشتند « 3 » ؛ امّا فضل هم از مقابله باز نمىايستاد و حتى برخى از نزديكان يحيى چون اسماعيل بن صبيح ، كاتب او را نيز به خود متمايل ساخت و چندان در دشمنى پاى فشرد « 4 » كه پس از زوال برمكيان او را بدان كار متهم كردند « 5 » .
زبيده همسر هارون و مادر محمد امين كه محبوب و مقّرب هارون بود هم از دشمنان سرسخت برمكيان خاصه جعفر به شمار مىرفت . در آن باره گفتهاند كه بدان سبب كه جعفر هارون را واداشت تا پس از امين ، ولايتعهدى به مأمون دهد ، و نيز همواره امين را از دشمنى با مأمون برحذر مىداشت ، زبيده از او ناخشنود و دلتنگ بود و از هيچ دشمنى فروگذار نمىكرد « 6 » . يحيى هم كه بر حرم خليفه نظارت داشت در سختگيرى افراط مىكرد و خادمان را از ورود بدانجا باز مىداشت و درهاى حرم را شبها مىبست و كليدها را با خود مىبرد . اين كار بر زبيده سخت گران افتاد و شكايت به خليفه برد . هارون نخست اين سخنان را نمىشنيد و اعتنايى نمىكرد تا زبيده داستان عباسه و جعفر را به هارون بازگفت و بر وزير طعنهها زد كه حرم را مىبندد و خادمان را باز مىدارد ، امّا پسرش جعفر را از رفت و آمد با عباسه باز نمىدارد . چون اين قصه بر هارون آشكار گشت كينهء برمكيان را در دل گرفت « 7 » .
ب - داستان جعفر و عبّاسه
داستان جعفر و عباسه از قصههاى شگفتى است كه دربارهء علت زوال برمكيان
هامش
( 1 ) . رازى ، 44 - 46 .
( 2 ) . نك بالاتر .
( 3 ) . ابو الفرج ، اغانى ، 5 / 11 - 12 .
( 4 ) . بيهقى ، ابو الفضل ، 537 .
( 5 ) . مثلا ابن خلكان ، 1 / 335 ، 4 / 37 .
( 6 ) . مسعودى ، مروج ، 4 / 215 ؛ حميرى ، الروض المعطار ، 167 .
( 7 ) . ابن خلكان ، 1 / 333 ، 4 / 27 .