چون به تماشاى حصار شد در ميان اسيران نظر مباركش بر آن خاتون افتاد و مضمون اين بيت كه :
شعر
ديدم ترا و رفت ز دست اختيار دل * آرى ز دست ديده خرابست كار دل
وصف الحال حضرت شاه دريانوال آمده ، آن مخدّرهء حجرهء عصمت را به يكى از معتمدان درگاه سپرد و بعد از چندگاه سايهء همايون بر فرق آن خاتون افكنده به فحواى
« فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ »
« 1 » در حبالهء نكاح درآورد .
آن بانو چون در سلك ازواج « 2 » طاهرات انخرات يافت به تاجلو خانم مخاطب شد و چندان منظور نظر عاطفت و احسان گشت كه فوقى بر آن متصوّر نبود و حضرت شاه سليمان مكان از مى وصل آن بلقيس زمان هميشه سرخوش بود و در تراضى خاطر او به غايت مىكوشيد ، چنان كه از امرا و وزرا و اركان دولت و اعيان حضرت ، هر كس « 3 » را كه مشكلى « 4 » رو مىنمود و يا مغضوب غضب شاهى مىگشت ملتجا به خانم مىشد و از آن ورطه رهايى مىيافت . الحقّ آن خاتون به صفات حميده اتّصاف داشت ؛ در افاضهء خيرات و اشاعهء حسنات و تشييد مبانى بقاع خير سعى موفور به ظهور مىرسانيد و از براى تعمير ولايت و ترفيّه حال رعيّت پيوسته حكايات دلپذير خاطرنشان حضرت شاه عالمگير مىكرد . قريب بيست سال بدين منوال در ظل رأفت حضرت شاه عميم النوال به سر برد « 5 » و بعد از فوت حضرت شاه دين پناه « 6 » پانزده سال ديگر در عهد دولت حضرت خلافت پناهى ، شاه طهماسب - خلد اللّه ملكه « 7 » و سلطنته - همچنان شأن و استيلا داشت و چون زمان رحلت و انتقال از اين سراى سريع الزوال نزديك شد ، در اصطخر فارس به عالم بقا خراميد * .
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
« 8 » .
هامش
( 1 ) . نساء ( 4 ) ، آيه 3 .
( 2 ) . ت : ازدواج .
( 3 ) . ت : كسى .
( 4 ) . ت : مشكل .
( 5 ) . ب : زد .
( 6 ) . ت : « پناه » ندارد .
( 7 ) . ت : خلد ملكه .
( 8 ) . بقره ( 2 ) ، آيه 156 .