آقاهاى او را گرفتند و نوبت كه به دو رسيد بيمار شد و حمايت او بيگم موصلو كرد تا وقتى كه از آن بيمارى جان نبرد و رحلت كرد و هرات را به سام ميرزا دادند و دورمش خان ، لله شد و در سال ثمان [ و ] عشرين و تسعمائه ( 928 ) در تبريز قشلاق بود و خبر وفات شيخ شاه آمد جاى او را به سلطان خليل ولد او دادند » .
( جواهر الاخبار ، ص 42 )
ص 78 س 7 بوداق قزوينى دربارهء قتل ميرزا شاه حسين مىنويسد :
« در سال تسع و عشرين و تسعمائه ( 929 ) واقعهء جانسوز ميرزا شاه حسين اصفهانى وكيل است كه از مهتر شاه قلى ركابدار واقع شد . بدين ترتيب كه مهتر از ميرزا آزار داشته و همه وقت در فكر قتل او بود . روزى شاه دينپناه در حرم مست و بىخود بوده مهتر شاه قلى از خدمت شاه بيرون آمد ، ميرزا شاه حسين را ديده كه دست شاه طهماسب را گرفته و در هشت بهشت مىرود . شمشير كشيد و به ميرزا زد و فرياد زد كه بزنيد دشمن خاندان را كه نمك به حرام است . مردم را به خاطر خطور كرد كه مگر حكم پادشاه است . او را پاره پاره كردند . مهتر شاه قلى گريخت . چون پادشاه به هوش آمد ، جمعى را فرستاد كه او را بگيرند بعد از مدّتى گرفته آوردند و قصاص كردند » .
( جواهر الاخبار ، ص 43 )
ص 146 س 19 محمد قاسم فرشته مىنويسد :
« همايون شاه چون به سرحد ولايت سيستان رسيد ، احمد سلطان شاملو كه از جانب شاه طهماسب الحسينى حاكم آنجا بود استقبال نموده به سيستان برد و چند روز لوازم خدمت به تقديم رسانيده هرچه داشت پيشكش كرد و خود را در سلك غلامان درآورده عورات را به رسم كنيزان به خدمت مريم مكانى فرستاد آن حضرت ما يحتاج قبول نموده باى را به او ارزانى داشت و از آنجا به جانب هرات روان شد .
سلطان محمد پسر بزرگ شاه كه حاكم هرات بود به اتّفاق اتاليق خود ، محمد خان تكلو ، بعد از قرب وصول استقبال كرده در تنظيم و تكريم دقيقهاى فرو نگذاشت و
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى ) — صفحة 330
مساهمون: خورشاه بن قباد الحسينى
ص٣٣٠