شعر
محبّت به پيوند چون شد قوى * شود تازه شاخ اميد ازنوى
حضرت شاه اسمعيل از آن خاتون كه مسمّا به علمشاه بود متولّد شد ، در اوّل صباح روز سهشنبه بيست و پنجم شهر رجب سنهء اثنى و تسعين و ثمانمايه [ 892 ] اهل احكام نجومى در وقت ولادت همايونش از صورت اوضاع فلكى حكم بر حصول غايات امانى و آمال و وصول به اعلى مدارج عظمت و جلال آن حضرت بىتردّدى استدلال نمودند و گويند در حين ولادت قدرى خون فسرده « 1 » در مشت آن تازه نهال چمن سلطنت بود و اين معنى نزد عقلا دليل آن بود كه بر سفك دما دلير باشد و يمكن كه خون ريختنش به مرتبهاى رسد كه در زمان دولت او بهرام خون آشام از بيم جان در زير چادر ناهيد خزد . فى الواقع چنان بود و اين معنى در ايّام سلطنت او مشاهده افتاد ، چنانچه عن قريب در اين اوراق تفصيل آن سمت تحرير خواهد پذيرفت * ، ان شاء اللّه تعالى .
شعر
به دشمنكشى بود چست و دلير * نشد تيغش از خون بدخواه سير
به شمشير چندان مخالف بكشت * كه خم كرد همچون كمان تيغ پشت
بالجمله ، حضرت « 2 » سلطان حيدر صفوى در زمان سلطنت يعقوب سلطان بن حسن بيك با جمعى از صوفيان صافى ضمير و گروهى از مريدان شجاع [ و ] دلير به طلب خون پدر بزرگوار به صوب شروان روان شد و شروان شاه فرّخ يسار « 3 » چون بر عزيمت سلطان حيدر شعور يافت ، وهم و هراس بر باطنش استيلا يافته رسولى چربزبان سخندان « 4 » به درگاه يعقوب سلطان فرستاد و او را از عزيمت و داعيهء سلطان حيدر آگاهى داده استمداد نمود . يعقوب سلطان را حبّ جاه از طريق صواب دور انداخته قطع علاقهء [ 4 ] خويشى كرده از طعن بدنامى نيز انديشه ننمود و سليمان بيك بيجنلو را با لشكر فراوان به مدد والى شروان فرستاد و در حدود
هامش
( 1 ) . ت : فشرده .
( 2 ) . ت : « حضرت » ندارد .
( 3 ) . ب : بسيار .
( 4 ) . ت : « سخندان » ندارد .