خود افتادند و در آن اثنا بعضى از متان مثل آقاسهراب و آقا بيجن فرصت يافته خود را به درگاه عالمپناه « 1 » رسانيدند « 2 » و پيكر تسخير مملكت مازندران را در نظر حضرت شاه عالميان به سهل و آسان جلوه دادند . و آقا محمد از غايت اضطرار ، رسولان با تحف و پيشكش فراوان به پايهء سرير ثريّامكان ارسال داشته ، قاضى جهان را شفيع جرايم خويش گردانيد و قاضى جهان به زبان تضرّع و تشفع گناه آقا محمد را درخواست نموده سه هزار تومان تبريزى مقرّر داشت كه آقا محمد به رسم جريمانه « 3 » به خزانهء عامره برساند . حضرت « 4 » شاه عالميان از آن مكان كوچ فرموده به طرف دامغان رفت ، امّا امير عبد اللّه كه به « 5 » نواحى آمل آمده بود جمعى از متجنّدهء آن ولايت با او موافقت نموده « 6 » آن جناب بر ولايت بارفروشده نيز مستولى شد و آقا محمد خلف ارشد خود آقا رستم را با قريب « 7 » ده هزار سوار و پياده از براى دفع آن فتنه نامزد كرد . آقا رستم جوان شجاع [ و ] دلير بود ، امّا به سبب افراط كه در شرب خمر و مباشرت « 8 » مىنمود ، مزاجش از حد اعتدال انحراف يافته علل متّضاد « 9 » بر بدنش مستولى شده بود و مع ذلك « 10 » ترك [ 186 ] شراب نمىتوانست كرد و در وقتى كه به خصم نزديك شده بودند و داعيه داشتند كه روز ديگر محاربه نمايند ، در شب آن روز آقا رستم كه مست شراب ناب در بستر عزّت و استراحت به خواب رفته بود ديگر كس او را بيدار نديد . از حدوث آن واقعه سپاهش به هم برآمده « 11 » طريق « من نجا برأسه فقد ربح » « 12 » پيش گرفتند و چون اين خبر به امير عبد اللّه رسيد بىتأمّل بر سر اردوى او آمده دست به نهب و غارت برآورد و نصف مازندران را از روى قدرت و استيلا در حيطهء ضبط و تصرّف درآورده بر « 13 » آن ولايت فرمانروا گرديد و
هامش
( 1 ) . ت : عالمپناه شاهى .
( 2 ) . ت : رسانيده .
( 3 ) . ت : جرمانه .
( 4 ) . ت : « حضرت » ندارد .
( 5 ) . ت : در .
( 6 ) . ت : به او موافق نموده .
( 7 ) . ب : قرب .
( 8 ) . ت : « و مباشرت » ندارد .
( 9 ) . ت : متضاده .
( 10 ) . ت : بمع ذلك .
( 11 ) . ت : سپاهش متفرق شده .
( 12 ) . تمثيل . فرايد اللئال فى مجمع الامثال ، ج 2 ، ص 262 .
( 13 ) . ت : در .