پسنديده مىنمودند و ابواب رفاهيّت و خوشدلى بر روى روزگار كافهء انام مىگشودند . مدّت مديد و عهد بعيد بلاد شروان با توابع و ملحقّات در تحت تصرّف آن سلاطين عدالت سمات انتظام داشت و چون نوبت حكومت آن بلاد رفاهت آثار به شروانشاه فرّخيسار كه معاصر يعقوب سلطان آققوينلو بود « 1 » رسيد ، آن جناب به رهنمونى بخت نگون و طالع زبون و امداد يعقوب سلطان در شهور سنهء ثلث و تسعين « 2 » و ثمانمايه [ 893 ] با دوحهء رياض حضرت نبوى ، ابو الغازى سلطان « 3 » حيدر صفوى كه به عزم غزاى كفّار متوجّه ديار چركس بود ، در شروان سر راه بر آن سيّد عالى مكان گرفته دست به محاربه و مضاربه برآورد و از طرفين حرب عظيم درهم پيوست . عاقبت سلطان حيدر به موجب [ آيهء ] « 4 » كريمهء
« فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ »
« 5 » در آن معركه شربت شهادت چشيد و متاع هستى را به عالم بقا كشيد . در ايّامى كه خلف سيّد « 6 » شهيد شاه اسمعيل از ديار جيلان ظهور و خروج فرموده به هواى [ سوداى ] « 7 » سلطنت مملكت ايران رايت مفاخرت برافراشت ، اوّل همّت عالى نهمت به قصد انتقام خون پدر بزرگوار و استيصال دودمان والى شروان بگماشت و چون خبر توجّه آن حضرت به شروان شاه فرّخ يسار رسيد آن جناب با سپاه فراوان [ 156 ] از شماخى كه مقرّ دولت و مركز سلطنتش بود بيرون آمد و در ظاهر شماخى در اوايل شهور سنهء ست و تسعمايه [ 906 ] فريقين را اتّفاق ملاقات دست داده بعد از كوشش و كشش بسيار شكست بر سپاه شروان [ شاه ] « 8 » افتاده شروان شاه فرّخيسار در آن جنگ به قتل رسيد و به جزاى اعمال خويش گرفتار گرديد . مدّت سلطنت آن جناب در بلاد شروان سى و هفت سال و چند ماه بود .
هامش
( 1 ) . ب : « بود » ندارد .
( 2 ) . ت : ستين .
( 3 ) . ت : « سلطان » ندارد .
( 4 ) . ب : ندارد .
( 5 ) . نحل ( 16 ) ، آيهء 61 .
( 6 ) . ت : خلف رشيد سيّد .
( 7 ) . ب : ندارد .
( 8 ) . ب : ندارد .