رباعى
معشوقهء دهر اگر كند جلوهگرى * در وى نكنى نظر اگر ديدهورى
در دار فنا كه از ثباتست برى * مانند غريب باش يا رهگذرى
اين واقعه در شهور سنهء تسع و ستين و تسعمايه [ 969 ] واقع شد .
و از واقعات آن سال ديگرى آنكه ، مزاج وهّاج حضرت شاه خلافتپناه « 1 » از نهج اعتدال انحراف يافته مرض بر ذات پسنديده سمات آن حضرت طارى شد و روز به روز اشتداد مىپذيرفت تا آنكه كار به جايى رسيد كه امرا و اركان دولت صايب تدبير از حيات صاحب تاج و سرير مأيوس شده در فكر مآل افتادند و چون اين خبر در خطّهء بىعديل اردبيل به سمع شريف سام ميرزا كه مجاور عتبهء عليّهء آبا و اجداد خويش بود رسيد ، به هواى سوداى سلطنت متوجّه باب الجنّهء قزوين گشت و در اثناى طريق شنيد كه حضرت شاه خلافت دستگاه « 2 » به منطوق
« وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ »
« 3 » از دواخانهء حكيم على الاطلاق شفاى عاجل يافته مرضش به صحّت مبدّل گرديد . آن جناب از حركت خويش نادم گشته از غايت حيرت از همان منزل به جانب اردبيل بازگشت و چون اين خبر به سمع جلال حضرت شاه دريانوال رسيد ، خاطر همايونش بسى رنجيد « 4 » و در همان روز اشارت عليّه به صدور پيوست كه سام ميرزا را گرفته به قلعهء قهقهه برند و موكّلان آگاه بر وى بگمارند . ملازمان درگاه فلك بارگاه به موجب فرموده آن جناب را از اردبيل « 5 » به قلعهء مذكور بردند ، و اللّه اعلم بحقايق الامور .
خدمتش پادشاهزادهء مدرك « 6 » خوشفهم بود ، به صحبت علما و شعرا ميل تمام داشت و طبع نقّاد و ذهن وقّادش گاهى به گفتن شعر مايل مىگشت . در ايّامى كه آن جناب را از حصار طبس ، به پايه « 7 » سرير ثريّا ملتمس بردند « 8 » از غايت اضطرار از شغل « 9 » حكومت و ايالت دست كشيده درويشى و [ 153 ] عزلت اختيار نمود اين
هامش
( 1 ) . ت : دستگاه .
( 2 ) . ت : پناه .
( 3 ) . شعرا ( 26 ) ، آيه 80 .
( 4 ) . ت : رنجيده .
( 5 ) . ت : « اردبيل » ندارد .
( 6 ) . ت : « مدرك » ندارد .
( 7 ) . ب : سايه .
( 8 ) . ب : ملتبس بودند .
( 9 ) . ت : مشغل .