روم شد كه اساس صلح را منتظم « 1 » سازد . حضرت شاه عالممدار مكتوبى به حضرت خواندگار نوشته بود و ابيات را در آنجا مندرج ساخته كه :
شعر
جوانمردا جوانمردى بياموز * ز مردان جهان مردى بياموز
درون از كين كينجويان نگهدار * زبان [ از ] « 2 » طعن بدگويان نگهدار
نكويى كن به آن كو با تو بد كرد * كز آن بد رفته در اقبال خود كرد
چو آيين نكوكارى كنى ساز * نگردد بر تو جز آن نيكويى باز
چون سنان بيك و شاه قلى آقا متوجّه روم شدند ، موكب همايون از آن مكان كوچ كرده به طرف گرجستان لوارصاب « 3 » ، رايت [ نصرت ] « 4 » برافراخت و بعد از وصول اكثر قلاع آن ولايت را [ 143 ] مسخّر ساخته بقاع مشركين را به تمام ويران و خراب ساخت و تا موازى سى هزار اسير گرفته از آنجا به قراباغ ارّان روان « 5 » شد و در آن سرزمين از طرف روم خبر رسيد كه خواندگار نيز ترك نزاع كرده در مقام صلح است .
حضرت شاه خلافت پناه بعد از استماع اين خبر جهت تأكيد صلح و وثوق آن فرّخزاد بيك يساولباشى را نيز بدان صوب روان گردانيد و بعد از او تبت آقا نيز رفته مهمّات صلح را به مدّعاى طرفين قرار دادند « 6 » . و از آن تاريخ تا الان كه نهصد و هفتاد و يك هجرى است ، اصلا خلل به قاعدهء « 7 » آن راه نيافته ، با آنكه پسر خواندگار سلطان بايزيد با دو سه فرزند از پدر روگردان شده به درگاه حضرت شاه عالمپناه آمده و محرّك فتنه و فساد شده تسخير بعضى بلاد روم را در نظر حضرت شاه عالىنژاد به سهل و آسان جلوه داد ؛ حضرت شاه عالميان نظر بر ثبوت « 8 » عهد و ايمان انداخته سخنان سلطان بايزيد را چندان اعتبارى ننهاد ، چنانچه تفصيل اين داستان از حالات آينده به وضوح خواهد پيوست ، ان شاء اللّه تعالى .
هامش
( 1 ) . ت : مشيّد .
( 2 ) . ب : ندارد .
( 3 ) . ب و ت : لواصا . تاريخ عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 84 : « لوار صاب » .
( 4 ) . ب : ندارد .
( 5 ) . ب : از آن دوان .
( 6 ) . تذكرهء شاه طهماسب ، صص 74 - 73 .
( 7 ) . ت : قواعد .
( 8 ) . ب : نظر ثبوت بر .