سه پسر كامكار از آن حضرت به يادگار مانده ، اوّل سلطان حسين ميرزا ، كه حسب الحكم حضرت شاه عالممدار حاكم ولايت قندهار است ؛ دوم بديع الزمان ميرزا كه به موجب فرمان قضا امضا ايالت مملكت سيستان مىنمايد ؛ سوم ميرزا ابراهيم كه در مشهد مقدّس رحل « 1 » اقامت افكنده است .
ذكر توجّه فرمودن حضرت شاه فلكارتقا به طرف روم از براى دفع فتنهء اسكندر پاشا و مصالحه نمودن در اثناى آن سفر با خواندگار و معاودت نمودن مقضى الاوطار
حضرت شاه عالممدار بعد از فوت القاس ميرزا با امراى نامدار و عساكر نصرتشعار ، قرار داده بود كه من بعد با مسلمانان جنگ و نزاع ننمايد و اگر گاهى محاربه و مضاربه واقع شود « 2 » به موجب فرمان واجب الاتباع
« وَ جاهِدُوا [ 136 ] فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ »
« 3 » با كفّار چركس و گرجى شود . در آن اثنا اسكندر پاشا كه از جانب خواندگار حاكم ارض روم و آن حدود بود دست به هرگونه بىحفاظى برآورده پاى جسارت از طريق مراعات بيرون نهاد و مزاحمت به حال مردم سرحدّ مىرسانيد و مع ذلك زبان به مهملات برگشاده نسبت به حضرت شاه خلافتپناه سخنان نالايق مىگفت و حسين خان سلطان روملو كه از قبل شاه [ عالمپناه ] « 4 » حاكم سرحدّ بود ، چند مرتبه مردم اعتبارى نزد اسكندر پاشا فرستاده او را از آن حركت شنيع منع نمود و پيغام داد كه تو پسر كافرى ، تو را چه ياراست كه نسبت با اولاد امجاد مصطفى و مرتضى - عليهما التحيّه و الدعا « 5 » - بىادبى كرده سخنان نالايق بر زبان آورى . چون اصل آن بداصل از كفرهء فرنگ بود و بر حسب ضرورت در ربقهء اسلام درآمده بود ، از استماع آن سخنان چندان متنبّه نشد ، بلكه عنادش افزود و بعد از فوت حسين خان « 6 »
هامش
( 1 ) . ب و ت : رحلت .
( 2 ) . ت : شد .
( 3 ) . حج ( 22 ) ، آيه 78 .
( 4 ) . ب : ندارد .
( 5 ) . ت : « و الدعا » ندارد .
( 6 ) . ت : جان .