شعر « 1 »
گوش تواند كه همه عمر وى * نشنود آواز دف و چنگ و نى
ديده شكيبد ز تماشاى باغ * بىگل و نسرين به سر آرد دماغ
گر نبود دلبر همخوابه پيش * دست توان كرد در آغوش خويش
ور نبود بالش آكنده پر * خواب توان كرد حجر زير سر
وين شكم بى « 2 » هنر پيچ پيچ * صبر ندارد كه بسازد به هيچ )
« 3 » چون اين جواب كه از روى معقول و حساب رقم تحرير يافته بود به القاس ميرزا رسيد از وفور خجالت سر در [ 129 ] گريبان حيرت و بطالت كشيد و در فكر مآل افتاد ، امّا خواندگار روم با لشكر قضا هجوم چون به ولايت آذربايجان نزول نمود و از وعدههاى القاس ميرزا اثرى ظاهر نشد ، از آن حركت پشيمان شده به تأمل و آهستگى منازل و مراحل « 4 » قطع مىكرد تا در عرض دو ماه از سرحدّ آذربايجان به الكاى مرند « 5 » رسيد و حضرت شاه خلافتپناه در تبريز به ترتيب لشكر و تقسيم اسلحه و آلات حرب اشتغال داشت . و چون خبر وصول مخالفان به حوالى مرند « 6 » به سمع جلال نوّاب عميم النوال رسيد ، بعضى از امرا مثل ظهير الدين عبد اللّه خان و بدر خان استاجلو و حسين خان « 7 » سلطان روملو و شاهوردى سلطان قاجار و على سلطان تكلو و محمد خان طالش و شمس الدين خان ولد شرف خان كرد را با بعضى ديگر از امرا و يوزباشيان به رسم قراولى به حدود مرند فرستاد و در تاريخ نوزدهم شهر جمادى الثانى سنهء مذكور ، اعلام پادشاهى مستعلى به عون عنايت الهى از دار السلطنت تبريز بيرون فرمود و با آنكه هنوز عضد الدولة الباهره بهرام ميرزا و ابراهيم خان حاكم شيراز با لشكر فارس و محمود خان افشار كه حاكم كوه كيلويه بود و شاه قلى سلطان كه ايالت ولايت كرمان داشت به اردوى اعلى ملحق نشده بودند ، حضرت شاه خلافت پناه با قورچيان خاصّه به عزم استقبال آن گروه انبوه متوجّه
هامش
( 1 ) . ت : مثنوى ؛ شعر از سعدى با اندكى اختلاف ، گلستان : ص 126 .
( 2 ) . ت : بر .
( 3 ) . مطالب بين الهلالين ( ) برگرفته از تذكرهء شاه طهماسب ، صص 52 - 47 .
( 4 ) . ت : مراحل و منازل .
( 5 ) . ت : مزند .
( 6 ) . ت : مزند .
( 7 ) . ت : جان .